*به خبرگزاری حوزه خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
دوشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۶ \ الاثنين ٢٩ ربيع الأوّل ١٤٣٩ \ Monday, December 18, 2017
کد خبر: 410572 | تاریخ مخابره :۱۳۹۵/۱۲/۱۷ - ۱۷:۱۴ | سرویس: علمی، فرهنگی 85
یادگاه شهیدان علم (۲۰۲)
شهادت برای من بود چرا نصیب محمد شد؟!
حوزه/ مادرم گفت: چند وقت پیش خواب دیدم در آتش دست و پا می زنی. از خواب بیدار شدم و گفتم: خدایا! مجتبی را به خاطر خانواده اش به من ببخش؛ به جای او محمد را در راهت قربانی می دهم...

به گزارش خبرگزاری «حوزه»، طلبه شهید محمد جعفری فرزند محمدصادق، چهارم آبان 1346 در یکی از روستاهای شهرستان گرمی متولد شد. وی همزمان با سپری کردن دوران ابتدایی، آموزش تجوید قرآن و رسالۀ امام خمینی (ره) را نزد پدر فراگرفت. با توجه به این که پدرش از تحصیلات حوزوی برخوردار بود، احکام شرعی و تفسیر قرآن را از والدش می آموخت و به برادران و خواهران و همکلاسی هایش یاد می داد.

سال دوم دبیرستان بود که جنگ تحمیلی شروع شد و محمد 30 مرداد به جبهه رفت.

* آماده کردن جزوه هایی با موضوع دینی

برادر شهید (مجتبی) نقل می کند: محمد جامع المقدمات را نزد پدرم که روحانی است، خواند. بعد از انقلاب در پایگاه مسجد حسینیه، قرآن و نهج البلاغه درس می داد. گاهی هم در کنار قرآن، احکام را توضیح می داد. ماشین تایپی را در اختیارش گذاشته بودم و او به اتفاق دوستانش در پایگاه مطالب را تایپ کرده و به صورت جزوه درمی آوردند.

* به جای مجتبی، محمد را در راهت قربانی می دهم!

همچنین دربارۀ شهادت برادرش می گوید: برای دوره ای از طرف آموزش و پرورش به تبریز رفته بودم. صبح سیزدهم مهر روزی که به محله حسینیه رسیدم، دیدم مراسمی در مسجد برقرار شده است. تعجب کردم چون هنوز ماه محرّم نرسیده بود. لحظه ای به ذهنم خطور کرد که محمد شهید شده است. یکی دو ماه قبل خداوند پسری به من داده بود و اسمش را محمد گذاشته بودم. حس می کردم یکی از ما دو نفر رفتنی هستیم. چند نفر از اقوام به پیشوازم آمدند. با دیدن آن ها تبسمی کردم و یکی از آن ها گفت: شنیدی برادرت شهید شده؟

گفتم: شهادت مال من بوده و نصیب محمد شد.

بعد از مراسم، مادرم گفت: چند وقت پیش خواب دیدم در آتش دست و پا می زنی. از خواب بیدار شدم و گفتم: خدایا! مجتبی را به خاطر خانواده اش به من ببخش؛ به جای او محمد را در راهت قربانی می دهم.

 گفتم: مادر! نباید این دعا را می کردی.

فرار از دست ساواک

مادر شهید می گوید: محمد قبل از انقلاب فعالیت مبارزاتی داشت. روزی ساواکی ها او را تعقیب می کنند. محمد هم خود را به مسجد رسانده و پشت بخاری مسجد مخفی می شود. مأمورها وارد مسجد می شوند و از روحانی ای که در مسجد بوده سراغ او را می گیرند. وقتی او جواب نمی دهد مأموران روحانی را می زنند. سپس همه جای مسجد را می گردند و دست خالی بیرون می آیند.

* نوید شهادت فرزند در خواب پدر

حجت الاسلام شیخ محمد صادق، پدر شهید نقل می کند: چند وقت بعد از رفتن محمد به جبهه در خواب دیدم کنار حضرت امام خمینی (ره) نشسته است و امام هم طبق عطوفت همیشگی اش دست نوازش بر سر محمد می کشد. بیدار که شدم خوابم را برای همسرم تعریف کردم. برای ما مسلّم شد محمد شهید می شود. حدود ده روز بعد خبر شهادت محمد را آوردند.

شهید محمد جعفری در تاریخ نهم مهر 1361 در عملیات مسلم بن عقیل در منطقه سومار به شهادت رسید.

منبع: علمداران عشق (سید محمود مهدوی)

ارسال نظر
نام :
ایمیل:
متن نظر:
ارسال
نمایش نظرات
اوقات شرعی