*به خبرگزاری حوزه خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
دوشنبه ۵ فروردین ۱۳۹۸ \ ۱۸ رجب ۱۴۴۰ \ Monday, March 25, 2019
کد خبر: 444570 | تاریخ مخابره :۱۳۹۷/۱/۵ - ۱۲:۵۳ | سرویس: علمی، فرهنگی 30
یادداشت روز:
درآمدی بر مبانی نظری اقتصاد تولیدی از منظر آیت الله العظمی مکارم
حوزه/ در بينش اسلام «توليد» مهم ترين ركن اقتصاد اسلامى به شمار مى رود و افزايش نرخ آن از اهداف اقتصادى جوامع اسلامى است و بسيار مورد تأكيد و توصيه است.

به گزارش خبرگزاری«حوزه»، حضرت آیت الله مکارم شیرازی در مباحثی به مبانی اقتصاد تولیدی از نگاه اسلام پرداخته اند که متن  آن به این شرح است:

گفتنی است در تمام مكتب هاى اقتصادى جديد اعم از سوسياليسم و كمونيسم و لیبرالیسم و يا ساير مكتبهاى غير معروف سخن ازچگونگی تحقق اقتصاد تولید محور است؛[1] از سوی دیگر اسلام نیز به عنوان دين جهانى و رو به جلو، تلاش برای ارتقای تولید و اجتناب از مصرف گرایی را  مورد توجه قرار داده است؛[2]زیرا جامعه  اسلامى به معناى واقعى كلمه، جامعه اى فزاينده، گسترش يابنده، زاينده و مولّد است، نه جامعه اى محدود و مصرف گرا كه فقط در چهار چوب خود قرار گرفته و هيچ پيشرفت و ترقّى ندارد.[3]

لذا دستورهاى اسلام  در مورد محكوم ساختن فرار از زير بار مسئوليتها و وظائفى كه نظام اقتصادى جامعه بر دوش هر كس گذارده كه بدون دخالت در امر توليد از دسترنج ديگران بهره نگيرند؛ و زندگى اتكالى و وابسته را براى خود نپذيرند بسيار گويا و صريح است.[4] لیکن باید دانست تحقق این مهم، در گرو بهره گیری از   اصول  و مبانی نظری  است که در ادامه أهم آن از نظر مخاطبان می گذرد.[5]

ضرورت و اهمیت اقتصاد تولیدی در اسلام

بى ترديد «توليد» در نظام هاى اقتصادى از[6]اهميت فوق العاده اى برخوردار است، زيرا دوام و قوام امور اقتصادى در جوامع بشرى به آن وابسته است. حتى امروزه ميزان ثبات و امنيت هر كشورى، با ظرفيت و توان توليدى آن سنجيده مى شود. بالا بودن سطح توليد در هر جامعه اى، از معيارهاى سنجش پيشرفت اقتصادى آن به شمار مى رود، لذا «كشورهاى پيشرفته» به آن دسته از كشورها اطلاق مى شود كه داراى سطح بسيار بالايى از توليدات، اعم از كالا و خدمات هستند. در مقابل از كشورهايى كه از سطح توليدات داخلى ناچيزى برخوردارند «كشورهاى عقب مانده» ياد مى شود.[7]

در بينش اسلام  نيز «توليد» مهم ترين ركن اقتصاد اسلامى به شمار مى رود و افزايش نرخ آن از اهداف اقتصادى جوامع اسلامى است و بسيار مورد تأكيد و توصيه است.[8]

اینگونه است  که اسلام به كار و توليد، ارزش واقعى بخشيد و از طريق آموزه هاى تربيتى و فرهنگى خاص خود، شرايط لازم را جهت توليد و بهره بردارىِ صحيح از طبيعت، فراهم ساخت و همگان را به تشريك مساعى در آن فرا خواند. دليلش هم روشن بود، زيرا اسلام، خواهان عزت و استقلال جامعه اسلامى بود، و هرگونه تسلّط بيگانه و وابستگى به آنان را مردود مى دانست، و بنابر اصل محكم نفى سبيل: «وَلَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا؛[9] وخداوند هرگز کافران را بر مؤمنان تسلّطی نداده است. ، و برترى اسلام:«الإسلام يعلو و لايُعلى عليه؛[10] اسلام برتر است و چیزی بر آن برتری نمی یابد.»[11]

 

دشمنى و مبارزه سرسختانه اسلام  با فقر و احترامبه ثروت برآمده از فعالیت های سالم اقتصادی که در سايه آن خدمتى به جامعه از نظر توليد، توزيع و خدمات صورت بگيردخود موید این مدعاست.[12]

اینچنین است که  توليد انواع فرآورده هاى مادى و فيزيكى از يك طرف و تربيت نيروهاى متخصص انسانى ومجهز شدن به آخرين دستاوردهاى علمى بشر از سوى ديگر، در سرلوحه آموزه هاى دينى اين آيين آسمانى قرار گرفته است.[13]به نحوی که  فعاليت هاى توليدى در سيره اولياى دين، به طور گسترده و چشمگير در تاريخ، انعكاس يافته، در شكل گيرى اين بينش، نقش بسزايى داشته است.لذا پيامبر اين آيين پاك پس از بوسيدن دستان پينه بسته كارگرى، فرمود:«هذه يدٌ لا تمسّها النار؛ اين دستى است كه آتش دوزخ به آن نمى رسد.[14]

در اين بينش، انسان هاى بيكار، سربار جامعه معرفى شدند، و افزون بر سقوط معنوى و تزلزل موقعيت اجتماعى شان، دور از رحمت خدا به شمار آمدند.[15]

اميرمؤمنان على عليه السلام آن گاه كه از امر جهاد، آموزش مردم و قضاوت فارغ مى شد، به كشاورزى و باغدارى و كندن چاه ها و قنوات روى مى آورد.در سيره امامان معصوم در اشتغال به توليد، تصوير روشنى از جايگاه توليد در بينش اسلامى ديده مى شود كه بستر فكرى و فرهنگى مناسبى را در جامعه نسبت به امر توليد و جايگاه والاى آن فراهم مى كند.[16]

تأملی در مفهوم اقتصاد تولیدی

در علم اقتصاد به مجموع عملياتى كه طىّ آن، شكل نخستين مواد، تغيير مى يابد و يا جابجا مى شود «توليد» ناميده مى شود.[17]به بيان ديگر «توليد» عبارت است از فعاليتى كه با به كارگيرى و سازماندهى سلسله عوامل و نهاده هايى همچون سرمايه و منابع طبيعى، به ايجاد كالا و خدمات مى انجامد.[18]

در يك جمله كوتاه و ساده تر مى توان توليد را به «ايجاد فايده» تعريف كرد.[19]البته مقصود از توليد اعم از توليد كالا يا خدمت است، بنابراين انجام فعالیت های خدماتی نيز «توليد» محسوب مى شود.[20]

امروزه نظريه پردازان اقتصاد بر اين باورند كه منابع طبيعى، سرمايه هاى فيزيكى، تكنولوژى و نيروى انسانى، مجموعه عناصرى هستند كه در توليد و ايجاد كالا و خدمات، نقش اصلى را ايفا مى كنند، در اين ميان سرمايه انسانى و بهره ورىِ درست از آن، پايه اصلى ثروت ملت ها را تشكيل مى دهد.[21]

لذا  «كار» قوۀ محرک اقتصاد تولیدی و محصول اين نيروها است چرا كه اگر كارگر «كار فكرى» باشد مانند «مديريت» و «آموزش» و «طرح نقشه هاى توليد و عمرانى» و «ابداع و اختراع و اكتشاف» محصول مستقيم قدرت فكرى و خلاقيت انسان است، و اگر «كار جسمى» باشد محصول نيروى بازوى او است.[22]

در اقتصاد سرمايه دارى، انسان وسيله اى است در خدمت توليد، و لذا انسان (كارگر) همپايه ديگر ابزار، ديده مى شود؛ ولى در سيستم اقتصادى اسلام ، محوريت با انسان (كارگر) است و «توليد» وسيله اى در خدمت اوست.[23]،[24]

بر اساس همين تفاوت نظرى است كه برخلاف سيستم هاى اقتصادى رايج جهان، ابوابى چون «مزارعه»، «مضاربه» و «مساقات» در نظام اقتصادى اسلام مطرح است.[25] و این از آن جهت است که باید  سود عادلانه اى نيز براى کارگر به عنوان  ابزار توليد در نظر بگيريم، تا چرخ هاى اقتصاد به حركت در آيد، و زمينه كار بيشتر فراهم گردد، تا منفعت كارگر بصورت كاملترى تأمين شود.[26]

تحقق اقتصاد تولیدی  در گرو اخلاق گرایی و  نفی اقتصاد لیبرالیستی

لازم به ذکر است: در نظام اقتصادى لیبرال، هدف از «توليد» رسيدن به «حداكثر سود با كم ترين هزينه» است. انسان در اين نظام بى آنكه به اصول  اخلاقى و معنوى پاى بند باشد، به دنبال سود بيشتر با هزينه و تلاش كمتر است، لذا هر چيز كه او را به اين هدف برساند، توليد مى كند، حتى اگر به انواع مفاسد اجتماعى و پا گذاشتن روى اصول  اخلاقى و انسانى بينجامد، ازاين جهت که  توليد در اين نظام، هيچ محدوديتى ندارد، حتى توليد فرآورده هايى چون سلاح هاى شيميايى و ميكروبى، مواد مخدر، انواع مشروبات الكلى و قرص هاى خانمان سوز روان گردان و ... عملًا مجاز شمرده مى شود، هرچند[27]به حسب ظاهر در شعارها و قوانين رسمى به گونه اى ديگر مى گويند و مى نويسند؛ ولى حقيقت آن است كه بر اساس جهان بينى مادى، عملًا راهى جز «حداكثر خواهى سود» براى آنها باقى نمى ماند.[28]

حقیقت آن است  که دنياى مادّى، در توليدات خود توجّهى به زيان بار بودن آن براى مصرف كنندگان ندارد، ازاين رو در مزارع، كشتزارها و كارخانه ها فرآورده هايى توليد مى كند كه آثار زيانبارى براى مصرف كنندگان دارد و حتّى گاه به مرگ آنها نيز مى انجامد.[29]،[30]

حتى گاه با نهادهاى ارزيابى و كنترل و به اصطلاح «استانداردها» كنار مى آيند و فرآورده هاى زيانبار خود را وارد بازار مى كنند، صرفاً دليل آن كه در دنياى مادّى تنها سودآورى مورد توجّه است، در حالى كه در مكتب اسلام، توليد موادّ زيانبار و اضرار به مردم و محيط زيست ممنوع شمرده شده است.[31]

ولى اسلام به مقتضاى واقع گرايى خود و اهتمام ويژه به بُعد معنوى و ارزش هاى اخلاقى انسان، محدوديت هايى را در امر توليد قائل شده است كه داراى ريشه هاى فطرى است و از اعماق وجود انسان، سرچشمه مى گيرد. در اين نگاه، تمام آزادى هاى اقتصادى، در محدوده ارزش هاى اخلاقى و معنوى جاى دارد[32] زیرا تولید محوری  بايد با اصول اخلاقى آميخته شود، از این رو اسلام تولید منهاى اخلاق را بر نمی تابد.[33]

آرى اگر اخلاق در توليد كالا  آمیخته گردد،  روز به روز فاصله زياد بين فقير و غنى كم مى شود، اسلام مى گويد: هر وسيله اى كه براى جامعه بشرى زيانبخش است، توليد آن حرام است.[34] اگر چه بسيارند كسانى كه مرز نفوذ ناپذيرى ميان مسائل اخلاقى و مسائل  اقتصادى قائلند ولى انقلاب اسلامى ايران اين مرز خيالى را در هم شكست، و كار برد عظيم مسائل مذهبى و اخلاقى را در زمينه هاى اقتصادی كاملًا روشن ساخت.[35]

اسلام مخصوصاً با وضع قاعده لاضرر (لا ضرر و لا ضرار فى الاسلام)، از اين نوع ضرر رسانى به [36]جامعه جلوگيرى مى كند، مطابق اين قاعده كه از قوانين مهم و حاكم بر ساير قوانين است، هر نوع اقدام ضررى، چه در مرحله وضع آن و چه در مرحله اجرا مشروعيت ندارد. مطابق اين قاعده مردم حق ندارند به يكديگر ضرر رسانند، اين قانون از هر چه موجب اضرار به مردم، محيط زيست و جامعه بشرى مى شود، جلوگيرى مى كند و به يقين شامل توليد مواد زيان آور نيز مى شود.[37]

با این تفاسیر  فعالان عرصه های تولیدی ، آزاد نيستند كه هرگونه خواستند توليد کنند بلكه بايد اخلاق  را اعم از الزامى و غير الزامى بر فرایند تولید حاكم سازند.[38]

ایجاد فراینداقتصاد تولیدی نیازمند مقابله فکری با اقتصاد ربوی

ربا به مفهوم واقعى كلمه اين است كه انسان در گوشه اى بنشيند و سود سرمايه اش را بگيرد خواه به شكل ربا دادن باشد و يا گذاردن ابزار توليد در دست ديگرى به همين دليل مى بينيم قرآن مجيد در مخالفت با ربا مى گويد «فلكم رؤس اموالكم ؛[39]تنها حق داريد سرمايه خود را بگيريد نه بيشتر»[40]

«تحريم ربا بمعنى بنيانى، استثمار و رابطه سرمايه دارى است، زيرا اساس روابط سرمايه دارى بر اين است كه سرمايه سهمى از ارزش توليد شده دارد و قرض و يا سرمايه گذارى ماهيّت اين رابطه غلط را تصحيح نمى كند».[41]

قبول چنين حقى علاوه بر اين كه جامعه را به دو قطب «سرمايه دار» و «كارگر» تبديل مى كند باعث بيكارى و كم كارى عده اى از افراد جامعه است.[42] به ویژه انکه بدانیم اقتصاد ربوی   پول را از واسطه كالا بودن خارج و آن را تبديل به كالا مى كند.[43]

لذا يكى از حكمت هاى تحريم ربا عبارت از فساد مالى است. چه اينكه به وسيله ربا، اموال سرشارى بدون هيچ گونه فعاليت اقتصادى نزد رباخوار جمع مى شود بى آنكه هرگز زيانى دامان او را بگيرد و همين امر توازن و تعادل اقتصادى جامعه را بر هم مى زند.[44]

بدیهی است در سيستم اقتصاد ربوى، در برابر يك سرمايه دار رباخوار ممكن است صدها نفر پس از مدتى از هستى ساقط گردند و سرمايه و ثروتشان به تدريج به جيب يك نفر يا يك مؤسسه رباخوار سرازير شود و اين عمل باعث فقر و بيچارگى صدها نفر از سويى و تراكم ثروت ها و تكاثر اموال از سوى ديگر مى شود و جامعه از تعادل و توازن اقتصادى خارج مى گردد.[45]

ربا سبب مى شود صاحبان پول و سرمايه، دست از توليد و كار كشيده و تجارت و فعاليت اقتصادى مفيد را كنار بگذارند و با رباخوارى به جمع اموال و انباشت سرمايه اقدام كنند. روشن است با اين عمل به تدريج طبقه اى در جامعه به نام رباخواران پيدا مى شوند بى آنكه پول و ثروت را در مسير توليد قرار دهند و مولّد باشند، با پول، پول مى آورند و در مقابل آن بخش عظيمى از توده مردم با كار و تلاش، توليد مى كنند؛ ولى نتيجه كارشان را به رباخوار تحويل مى دهند و اگر زيانى متوجّه شود گريبان توده زحمتكش را مى گيرد.[46]

اين گونه است است كه «رباخوارى» يكى از عوامل اصلى فقر و اختلاف طبقاتى است؛ يعنى ربا موجب مى شود طبقه اى غير مولّد، ولى سرمايه دار تمام هستى طبقه ضعيف و مولّد را تدريجاً ببلعند. ناگفته پيداست اين نوع فساد اقتصادى، به دنبال خود مفاسد اخلاقى و اجتماعى و سياسى گوناگونى را موجب مى شود و سرچشمه انواع وابستگى هاى فسادانگيز خواهد بود.[47]

هشام بن حكم  آن فيلسوف و متكلّم و دانشمند برجسته اسلامى مى گويد از امام صادق عليه السلام درباره فلسفه تحريم ربا سؤال كردم امام عليه السلام در جمله هاى كوتاهى چنين فرمود:«انه لو كان الربا حلالا لترك الناس التجارات و ما يحتاجون اليه فحرم اللَّه الربا لتنفر الناس من الرام الى الحلال، و الى التجارات من البيع و الشراء، يبقى ذلك بينهم فى القرض؛اگر رباخوارى حلال باشد مردم تجارت و فعاليتهاى توليدى را كه مورد نياز جامعه آنها است ترك مى گويند، و به رباخوارى روى مى آورند، لذا خداوند ربا را حرام كرده تا مردم از حرام به حلال روى آورند، و به سراغ كسب و كار و خريد و فروش و توليد بروند، و مسأله قرض بصورت قرض الحسنه (و خالى هز ار هگونه سود و صرفاً متّكى به اصول اخلاقى) در ميان آنها باقى بماند».[48]

تبیین  اقتصاد اسلامی پیشرفت ؛ مهمترین ضرورت در ایجاد اقتصاد تولیدی

گفتنی است: جنگها و صلحها و پيمانهاى نظامى و روابط بين المللى، در عصر ما بيش از هر چيز بر محور «مسائل اقتصادى» دور مى زند. البته نه به آن صورت مبالغه آميز كه  «ماركس» و «انگلس» و پس از آنها «لنين» مى گويند كه نيروى متحرّك تاريخ بشر در همه زمينه هاى علمى و صنعتى و ادبى و اخلاقى و ... در تمام طول تاريخ تنها «مسأله اقتصاد»، و «اصل  توليد» مد نظر بوده است، اين سخن، با اين عموميّت، به معناى آن است كه تمام غرايز و اميال و عواطف و انگيزه هاى گوناگونى را كه در روح بشر ريشه دوانده و سر چشمه فعاليتهاى اجتماعى او مى شود همه را ناديده گرفته و بگوييم: «انسان همچون يك دستگاه ماشين است كه براى ادامه كار خود فقط سوخت لازم دارد»![49] با اين همه سهم عوامل اقتصادى در اين رويدادها مخصوصاً در عصر کنونی غیر قابل انکار است.[50]

بر خلاف مکاتب غربی که  تحقق پیشرفت اقتصادی را در گرو  فروپاشی اجتماعی و جنگ طلبی دنبال کردند ؛ لیکن دقت و ژرف انديشى در اقتصاد اسلامی نشان مى دهد كه در نگاه دين، اقتصاد از جايگاه ويژه و اولويت خاصى در حفظ نظام اجتماعی برخوردار است به گونه اى كه از برخى از آيات استفاده مى شود افراد و جوامع بشرى چنان متكى به توانمندى اقتصادى اند كه قوام و دوام امور فردى و اجتماعى آنها در گرو آن است.[51]چرا كه از ديدگاه اسلام، همه افراد جامعه به منزله اعضاى يك پيكرند، به گونه اى كه مصلحت و منفعت فرد نمى تواند از منافع ديگران جدا باشد. چنان كه زيان يك فرد نيز نمى تواند از زيان جامعه جدا باشد.[52]،[53]

توجّه به ماهيت و طبع سيستم اقتصادى شرق و غرب نيز اين واقعيت را روشن مى سازد. كه هيچكدام در نفى عدالت اجتماعى، و نفى جامعه توحيدى، و ايجاد جامعه طبقاتى و شرك آلود و مبارزه با آزادى و كرامت انسان دست كم از ديگرى ندارند[54]

لیکن در اصول فکری اقتصاد اسلامی پیشرفت ،بهره گيرى از عنصر ايمان و اخلاق و كابرد آن در توليد و مصرف و خدمات غیر قابل انکار است. [55]

هم چنین در حالى كه سوسياليسم و كمونيسم روى مالكيّت كمون ها و جامعه تكيه مى كنند، و كاپيتاليسم روى مالكيّت فرد، لیکن اسلام ماكليت را به معنى واقعى كلمه براى خدا مى داند و طرح كاملًا جديدى در زمينه ارائه مى دهد و مى گويد:«وانفقوا مما جعلكم مستخلفين فيه[56]از آنچه خداوند شما را جانشين و نماينده خود در آن قرار داده انفاق كنيد» [57]

اين احساس كه «در حقيقت مالك اصلى خداست، و اين امانت چند روزى دست ماست»، ديد و درك تازه اى به انسان در مسائل مربوط به توليد مى دهد، و او را در اقتصاد  تولیدی  به رعايت نظر صاحب امانت در تمام زمينه هاموظف می سازد؛ لذا تولید کننده نمى تواند هرگز، فعال ما يشاء باشد و آن كند كه شخصاً مى پسندد و علائق خاص يا تمايلات و هوسهاى او ايجاب مى نمايد، در آورد.[58] اینچنین است که اقتصاد اسلامى كه تار و پودش با مسائل اخلاقى همراه است، عدالت  را پايه اصلى خود قرار مى دهد [59]

با این اوصاف  نظام اقتصادى اسلام مبارزه با فقر را يك اصل اساسى به حساب آورده، راه وصول به آن را در گرو و حركت جدى و برنامه ريزى شده به سوى عدالت  و كم كردن فاصله طبقاتى بر می شمرد همان اصولى كه اقتصاد مادى غرب هيچ كدام از آنها را به رسميت نمى شناسد و در مسيرى بر ضد آن حركت مى كند بلكه بر خلافكارى هاى خود لباس قانون نيز پوشانده است.[60]

همۀ این امور به «حيات طيّبه» می انجامد  زيرا شاخصه مهم اقتصاد اسلامى توجه به معنويت، اخلاق و عدالت  است. لذا اقتصاد تولید محور، وسيله اى خواهد بود در  جهت خدمت به هم نوعان، وابزارى براى ترقى مادی و معنوى  آحاد جامعه ؛ از اين رو فعالان تولید در کشور همه ابزارهاى دنيوى و ثروت و قدرت را در آن مسير به كار مى گيرند و طبيعى است كه با اين انديشه و تفكر، هرگز از خطّ اخلاق و عدالت خارج نمى شوند و اصالت سود را بری اقتصاد تولیدی بر نمی تابند.[61]

سخن آخر: ( مبانی حقیقی اقتصادتولیدی در جامعه فرهنگ سازی شود)

در خاتمه باید گفت  ترويج مبانی فکری اقتصاد مولد و  فرهنگ متعالی توليد و كار، و ارزش گذارى معنوى بر فعاليت هاى توليدى، زيرساخت هاى اقتصادی کشور  را در موضوع كار و توليد، چنان اوج خواهد داد داد كه «كار و توليد» در رديف يكى از عبادت ها قرار خواهد گرفت [62]، و كرامت و مقام انسان نزد خداوند به آن گره خواهد خورد[63]، و تلاش جهت توليد و كار، به مثابه جهاد در راه خداوند قلمداد می شود.[64]

نباید فراموش نمود  فرهنگ  سازى و ترویح   اقتصاد اسلامی پیشرفت  كه از اهداف توسعه اسلامى است  با وجود نيروهاى قابل و شايسته به ارتقای اقتصاد تولیدی منجر خواهد شد. در غير اين صورت، جامعه فقط از نظر اقتصاد لیبرالی  رشد خواهد کرد؛ که در این صورت جامعۀ اسلامی تهى از معنويت و اخلاق خواهد شد و از «حيات طيّبه» كه قرآن به آن فرا مى خواند دور مى شود.[65]

پژوهش؛ تهیه و تنظیم؛ معاونت تحریریه خبر پایگاه اطلاع رسانی

دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

[1] خطوط اقتصاد اسلامى ؛ ص16.

[2] مثالهاى زيباى قرآن، ج 2، ص.218.

[3] همان؛ص 219.

[4] خطوط اقتصاد اسلامى ؛ ص27.

[5] از تو سوال مى كنند(مجموعه سوالات قرآنى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله) ؛ ص174.

[6] دائرة المعارف فقه مقارن ؛ ج 2 ؛ ص319.

[7] همان؛ص 320.

[8] همان.

[9] سورۀ نساء؛ آيه 141.

[10] شرح مسلم نووى؛ج 11؛ ص 52، فتح البارى؛ ج 9؛ ص 370،عوالى اللئالى؛ ج 1؛ ص 226.

[11] دائرة المعارف فقه مقارن ؛ ج 2 ؛ ص321.

[12] همان ؛ ص189.

[13] همان ؛ ص321.

[14]  اسدالغابة؛ ج 2؛ ص 269.

[15]  ر. ك: كافى؛ ج 4؛ ص 12 ، ج 5؛ ص 72،86،84.

[16] دائرة المعارف فقه مقارن ؛ ج 2 ؛ ص322.

[17] همان.

[18]  ر. ك: فرهنگ اصطلاحات كار و تأمين اجتماعى؛ ص 118،مبانى و اصول علم اقتصاد؛ ص 142.

[19] درآمدى بر اقتصاد اسلامى؛ ص 281.

[20] همان.

[21]  ر. ك: توسعه اقتصادى در جهان؛ ج 1؛ ص 473.

[22] خطوط اقتصاد اسلامى ؛ ص56.

[23] ر. ك: اقتصادنا؛ ص 555- 557.

[24] دائرة المعارف فقه مقارن ؛ ج 2 ؛ ص317.

[25] همان؛ ص337.

[26] خطوط اقتصاد اسلامى ؛ ص84.

[27] دائرة المعارف فقه مقارن ؛ ج 2 ؛ ص333.

[28] همان؛ ص 334.

[29] توليد مواد مخدّر، قرص هاى روان گردان، مشروبات الكلى، سلاح هاى كشتار جمعى، مواد غذايى مضرّ، از اين قسم است.

گاه كشورهاى صنعتى و ثروتمند داروهايى را نخست در كشورهاى فقير آزمايش مى كنند تا بتوانند استانداردهاى لازم را براى آن بيابيند و پس از اطمينان، از آن در كشور خود استفاده مى كنند.

آثار زيانبار پاره اى از اين توليدات، گاه متوجه محيط زيست، حيوانات و حتى كره مسكونى ما مى شود كه توليد گازهاى گلخانه اى از كارخانه هاى صنعتى و تأثير آن برلايه ازُن و در نهايت بر تمام كره خاكى و موجوداتش نيز از اين قسم است.

بنابر آمارهاى سازمان ملل، حدود 98 درصد دى اكسيد كربن و ساير گازهاى مضرّ جوّ، مربوط به كشورهاى صنعتى است و فقط 2 درصد سهم كشورهاى جهان سوم است.

كارخانجات كشورهاى صنعتى قسمت عمده زباله هاى شيميايى مضرّ جهان را به وجود مى آورند. تأسيسات نظامى آنها 99 درصد ضايعات راديو اكتيو جهان را ايجاد نموده است.( دائرة المعارف فقه مقارن ؛ ج 2 ؛ ص369).

[30] دائرة المعارف فقه مقارن ؛ ج 2 ؛ ص369.

[31] همان.

[32] از تو سوال مى كنند(مجموعه سوالات قرآنى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله) ؛ ص174.

[33] همان.

[34] همان.

[35] خطوط اقتصاد اسلامى، ص63.

[36] دائرة المعارف فقه مقارن، ج 2، ص 371.

[37]  ر. ك: القواعد الفقهية؛ج 1؛ قاعده لاضرر.

[38] دائرة المعارف فقه مقارن؛ ج 2؛ ص 387.

[39] سورۀ بقره؛آیۀ279.

[40] خطوط اقتصاد اسلامى ؛ ص78.

[41] همان.

[42] همان؛ ص 79.

[43] ربا و بانكدارى اسلامى ؛ ص51.

[44] دائرة المعارف فقه مقارن ؛ ج 2 ؛ ص439.

[45] همان.

[46] همان.

[47] همان.

[48]  وسائل الشيعه؛ ج ؛ ص 427.

[49] اسرار عقب ماندگى شرق؛ ص 193.

[50] همان.

[51] دائرة المعارف فقه مقارن ؛ ج 2 ؛ ص36.

[52]  ر. ك: الميزان؛ ج 4؛ ص 170، تفسير نمونه؛ ج 3؛ ص 269- 270، التفسير المنير؛ ج 4؛ص 248، تفسير المنار؛ ذيل آيه؛ ج 4؛ ص380.

[53] دائرة المعارف فقه مقارن ؛ ج 2 ؛ ص36.

[54] همان.

[55] خطوط اقتصاد اسلامى ؛ ص62.

[56] سوره حديد؛آيه 7.

[57] خطوط اقتصاد اسلامى ؛ ص63.

[58] همان؛ ص 64.

[59] دائرة المعارف فقه مقارن ؛ ج 2 ؛ ص18.

[60] همان.

[61] همان ؛ ص75.

[62] ر. ك: مسند احمد؛ ج 3؛ ص 147،صحيح بخارى؛ ج 3؛ ص 66، مستدرك الوسائل؛ ج 13؛ ص 460.

[63] امام كاظم عليه السلام فرمود:« إن اللَّه ليبغض العبد الفارغ؛ خداوند بنده بيكار را دشمن مى دارد»،( من لايحضره الفقيه؛ ج 3؛ ص 169؛ ح 3635).

[64]  امام صادق عليه السلام فرمود:« الكادّ على عياله كالمجاهد فى سبيل اللَّه»؛( كافى؛ ج 5؛ ص 88).

[65] دائرة المعارف فقه مقارن ؛ ج 2 ؛ ص236.

ارسال نظر
نام :
ایمیل:
متن نظر:
ارسال
نمایش نظرات
اوقات شرعی