*به خبرگزاری حوزه خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
پنج شنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۷ \ ۶ شوال ۱۴۳۹ \ Thursday, June 21, 2018
کد خبر: 453277 | تاریخ مخابره :۱۳۹۷/۳/۲۴ - ۰۳:۰۰ | سرویس: علمی، فرهنگی 75
ویژه نامه العبد (۲۸)؛
عارفی که برای مسلمانان چین دعا می کرد
حوزه/ یک وقتی از ایشان می خواستیم که برای مریضی دعا بکند، می گفت: «من برای همه مریض ها دعا میکنم، من حتی برای ...

به گزارش خبرگزاری «حوزه»، هفته نامه «افق حوزه» در ویژه نامه ای به مناسبت نهمین سالگرد ارتحال آیت الله العظمی محمدتقی بهجت به انتشار سیره اخلاقی، علمی، عملی و سلوکی این سالک الی الله پرداخته که در شماره های گوناگون تقدیم حضور شما علاقمندان می گردد.

* آیت الله العظمی بهجت در گفتگو با دیگران

* کرامت کلمات

کرامات آقا در کلمات آقا بود. در سلوک آقا بود. یکبار از ایشان دستورالعملی خواستم برای تشرف به محضر حضرت صاحب الامر علیه السلام. می‏خواستم مکه مشرف بشوم به ایشان عرض کردم: آیا دستورالعملی هست که به محضر آقا تشرف حاصل بشود یا خیر؟ فرمودند: «تا ما چقدر به وجود و حضور حضرت باور داشته باشیم!». اگر ما وجود و حضور آن بزرگوار را باور داشته باشیم، دیدن یا ندیدن چه فرقی می‏کند؟!

* رستگار شد آنکه ...

یک کسی آمده و گفته بود: آقا آغاز درس‏ هاست و من می ‏خواهم شروع کنم برای طلبگی یک دعایی بفرمایید. آقا فرموده بودند: خُب، حالا می‏خواهی چه کار کنی؟ گفته بود: می‏خواهم صرف و نحو بخوانم. آقا فرمود: بعد می‏خواهی چه کار کنی؟ گفته بود: لمعه. آقا فرموده بودند: بعد می‏خواهی چه کار کنی؟ گفت: مکاسب و رسائل و کفایه. دوباره آقا گفته بودند: بعد می‏خواهی چه کار کنی؟ گفته بود: می‏خواهم درس خارج بروم. دوباره آقا فرموده بودند: بعد می‏ خواهی چه کار کنی؟ گفته بود: می‏خواهم مجتهد بشوم. آقا فرموده بودند: «یعنی در قرآن نوشته: «قد افلح من له قوة الاستنباط؟؛ رستگار شد کسی که قوه استنباط دارد» یا فرمود که «قد افلح من تزکی؛ رستگار شد هر که تزکیه نفس دارد»؟!

* محبت کودکانه

آقا خیلی به بچه ها علاقه مند بود. اصلاً بچه ای که می دید، یک جوری میخواست با این بچه حرف بزند یا لبخندی میزد و با ابروهاش مثلاً یک اشاره ای به این بچه می کرد. با آن بچه شوخی می کرد، مثلاً به بچه میگفت: «شما بابای ایشان هستید یا ایشان بابای شماست؟».

* مسلمانان چین

یک وقتی از ایشان می خواستیم که برای مریضی دعا بکند، می گفت: «من برای همه مریض ها دعا میکنم، من حتی برای مسلمان های چین هم دعا می کنم».

ارسال نظر
نام :
ایمیل:
متن نظر:
ارسال
نمایش نظرات
اوقات شرعی