*به خبرگزاری حوزه خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
یکشنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۸ \ ۱۷ ذو القعدة ۱۴۴۰ \ Sunday, July 21, 2019
کد خبر: 459104 | تاریخ مخابره :۱۳۹۷/۵/۲۹ - ۰۶:۵۰ | سرویس: علمی، فرهنگی 75
پژوهشی در دین (۱۷)؛
چرا امام علی(ع)، زنان را ناقص العقل و ناقص الایمان معرفی کرده است؟
حوزه/ از عبارت نواقص الایمان، کامل واضح می شود که منظور حضرت، همه زنان نیست، چراکه زنان بسیاری از جهات ایمانی، از مردان برتر اند؛ از جمله حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا سلام الله علیها که ...

به گزارش خبرگزاری «حوزه»، شناخت دین یکی از وظایفی است که بر عهده هر مسلمانی بوده که این راستا در شماره های گوناگون، بخش های مختلفی از مباحث دینی را تقدیم حضور مخاطبان گرامی خواهیم کرد.

* چرا امام علی، زنان را ناقص العقل و ناقص الایمان معرفی می کند؟

سوال:

چرا حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه زنان را ناقص العقل، ناقص الایمان، ناقص الحظوظ معرفی کرده است؟ دلیل و حکمت این سخن چه بوده است؟

پاسخ:

خطبه شماره هشتاد در نهج البلاغه، خطبه ایست که پس از فراغت از جنگ جمل بیان شده است. جنگ جمل فاجعه اى بود که به رهبرى عایشه (یکی از همسران پیامبر) به راه افتاد و هزاران نفر از مسلمانان در آن کشته شدند.

طبرى تعداد قربانیان این جنگ را حداقل ۱۰ هزار نفر کشته در اطراف شترى که به عنوان نشان و علامت جبهه عایشه بود ذکر نموده است.[۱] خطابات موجود در این خطبه در حقیقت موشکافى یکى از زمینه هاى روانى، شخصى و شخصیتى فاجعه جمل و به گفته یکى از مفسّرین و مورخین مشهور اهل تسنّن، تعریضى به رفتار عایشه مى باشد. ابن ابی الحدید در اینباره می نویسد: «هذا کلّه رمز الى عایشه».[۲]

با صرف نظر از اینکه این حدیث ناظر به جنگ جمل و نقش تحریک آمیز عایشه است، و با صرف نظر از اینکه آیا تفاوت حجم مخ و مخچه زن و مرد بیانگر تفاوت کمّى و کیفى عقل زن و مرد باشد، این حقیقت قابل انکار نیست که به کارگیرى و بهره گیرى زن و مرد از عقل و عاطفه متفاوت است. تعقل زنان و بهره گیرى آنان از دریافت هاى عقلى نسبت به مردان کمتراست، همان طور که عاطفه و احساسات مردان نسبت به زنان کمتر است، براساس نظام احسن آفرینش و به مقتضاى حکمت الهى، مسئولیت بین انسان ها تقسیم و براى انجام آن مسئولیت ها امکانات، شرایط و تجهیزات متناسب با آن در اختیار افراد قرار داده شد و این شاهکار خلقت است که زنان داراى عاطفه و احساسا بیشتر باشند تا مادرى مهربان براى فرزندان باشند و بتوانند نقش تربیتى خود را به درستى ایفا کنند.

همان طور که مردان براى مدیریت منزل و انجام کارهاى سخت نیاز به قوه تعقل بیشتر و قدرت جسمى بیشتر دارند. بنابراین عبارت خطبه نهج البلاغه به هیچ وجه در مقام تحقیر زنان به طور مطلق نیست بلکه صرفاً تبیین تفاوت تکوینى و تشریعى در مورد توانایى هاى زن و مرد و لزوم تطبیق وظایف و مسئولیت ها با توانایى هاست. ضمن آنکه هشدارى است براى انسان ها که عدول از این توانایى ها و وظایف فردى زمینه ساز فجایعى مانند آنچه در جمل گذشت مى گردد.

با این مقدمه به سراغ تبیین معنا و منظور عبارت «نواقص العقول» در مورد زنان مى رویم.

- دیدگاه اسلام درباره زن و مرد

بنابر دیدگاه اسلام زن و مرد هر دو در گوهر شریف انسانیت مشترک هستند. در عین حال نظام زیباى آفرینش هر یک از این دو را با ابزارهاى ویژه اى مجهز ساخته و به تناسب آن رسالت و مسئولیت خاصى نیز بر دوش هر کدام نهاده است. تجهیز هر یک از دو صنف فوق به گونه اى است که از ترکیبشان شرایط و بستر مطبوع و دلپذیرى براى ایجاد خانواده و کانونى فعال و پر مهر و صفا پدید مى آید. هر یک در کنار دیگرى مى تواند آرامش و رشد بیابد. هم چنین زمینه مناسبى براى رشد و تربیت سالم فرزندان به وجود مى آید. در این تقسیم طبیعى آنچه معمولاً در مرد ظهور و بروز بیشترى دارد، قدرت و توانایى بیشتر براى انجام کارهاى سخت و طاقت فرسا مى باشد و نیز زیرکى و حسابگرى در امورى است که به تعقّل و دوراندیشى نیازمند است و آنچه در زن نمود و پیدایى بیشتر دارد؛ لطافت، زیبایى، مهر، عاطفه، شور و احساس قلبى است.

آنچه گفته شد، به معناى بى خردى زن یا بى عاطفگى مرد نیست و به معناى آن نیست که هر زنى، کم اندیش تر از هر مردى و هر مردى، کم عاطفه تر از هر زنى است؛ بلکه مى توان گفت که به طور متوسّط غالب کُنش هاى مرد، رفتارهاى حسابگرانه، و غالب کُنش هاى زن کردارهاى مهرانگیز و عاطفى است.

علاوه بر اینکه هر یک از ویژگى هاى زن و مرد در جاى خود بسیار ضرورى است و این تقسیم تکوینى به هیچ روى نشانگر ارزش گذارى مرد در برابر زن و فرومایگى زن نیست؛ بلکه هر یک جلوه اى خاص از اسماى حُسناى الهى است. به قول شاعر:

جهان چون چشم و خط و خال و ابروست     که هر چیزش به جاى خویش نیکوست

- عقل زن و مرد

درباره عقل زن و مرد گفتنى است؛ عقل بر دو گونه است:

۱_ عقلى که معیار کمال و قرب الهى است: «العقل ماعبد به الرحمان واکتسب به الجنان»؛ [۳] «عقل آن است که با آن خدا پرستش مى شود و بهشت ها به وسیله آن به دست آید». این عقل همان «عقال» و زانوبند هواها و امیال نفسانى است.

۲_ عقل حسابگر، ابزارى و اینتسترومنتال (Instrumental Reason) که کاربرد آن بیشتر در تنظیم معاش و سیاسات است. در این زمینه هر چند به طور معمول مرد از زن پیشى مى گیرد؛ ولى این معیار کمال نیست و چنان که گفته شد نوعى تقسیم کار طبیعى و تکوینى است و در مقابل آن زن نیز از مهر و عاطفه افزون ترى برخوردار است. از توضیح یاد شده روشن مى شود که تعبیر امیرمؤمنان علیه السلام تحقیر کننده زن و برترى ارزشى مرد بر زن نیست؛ بلکه هشدار به کسانى است که در هر مسئله اى انتظار حرکتى مردگونه از زنان دارند. سخن آن حضرت در واقع توجه به این نکته است که زن موجودى سراپا شور و احساس و عاطفه است و در برخورد با او نباید انتظار حسابگرى هاى مردانه را داشت؛ بلکه باید دقیقاً روان شناسى او را به دست آورد و به تناسب آن با وى روبه رو شد.

از نظر یافته هاى علم روانشناسى، زنان و مردان در نوع هوش با هم متفاوت هستند. مردان، هوشیارى با دید متمرکز دارند و زنان هوشیارى با حواس و دید باز. همین مسأله در نوع قضاوت مرد و زن تأثیر مى گذارد. مردان به طور معمول در صدور رأى تمام جوانب مخفى را مى بینند اما خانم ها به طور غالب به اشدّ مجازات فکر مى کنند، زیرا همان گونه که در ابراز محبت سریع هستند در اعمال خشم هم شدید هستند.[۴]

نکته دیگر این است که زنان همیشه خواهان برقرارى ارتباط هستند. از این رو تمایل دارند تا دیگران را در تصمیم گیرى هاى خویش شرکت دهند و چون سلیقه هاى افراد گوناگون است روند انتخاب و تصمیم گیرى زنان نسبت به مردان که محور تصمیم گیرى هاى آنها، خودشان و قدرت تعقّل آنهاست، کندتر خواهد بود.

روان شناسان مى گویند: مردان در ابتدا خودشان تصمیم مى گیرند و بعد آماده هستند که بر مبناى اطلاعات دیگران تصمیم خویش را تغییر دهند، اما زنان با دخالت دادن دیگران در تصمیم گیرى ها و در نظر گرفتن تمام سلیقه ها و خواسته هاى افراد خانواده تصمیم مى گیرند و سعى مى کنند در تصمیم گیرى هاى خود، نظر همه را تا حدّى تأمین کنند. جان گرى روان شناس مشهور مى گوید: «مرد ابتدا هدف را پیدا مى کند، بعد حرف مى زند و زن حرف مى زند و بعد هدف را پیدا مى کند»[۵]

البته ناگفته نماند که واقعیت فوق سبب برترى مطلق هوشى مرد بر زن نیست بلکه تفاوت هوشى زن و مرد را سبب مى گردد. بى شک سطح هوش هیجانى، کلامى و هنرى زنان بالاتر از مردان و در مقابل سطح هوش مکانیکى و ریاضى و فلسفى مردان قوى تر است و یکى از رموز وظایف مادرى و همسرى در زن و وظایف اجتماعى و حکومتى در مرد مبتنى بر همین تفاوت در هوش است. [۶]

با این توضیح روشن مى شود که آنچه در حقیقت مورد نکوهش امیرالمؤمنین على علیه السلام قرار گرفته است خارج شدن زن از استعدادهاى طبیعى و عمل کردن برخلاف مقتضاى خلقت و دستورات الهى است.

- نواقص الایمان

از عبارت نواقص الایمان، کامل واضح می شود که منظور حضرت، همه زنان نیست، چرا که زنان بسیاری از جهات ایمانی، از مردان برتر اند؛ از جمله حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا سلام الله علیها که برتری ایشان بر مردان مسلمان، شکی نیست؛ تا آنجا که پیامبر اکرم در منزلت ایشان، خطاب به سلمان فارسی می فرماید: «یا سلمان انّ ابنتی لفی الخیل السوابق»؛[۸] ای سلمان! دخترم فاطمه در زمره سبقت گیرندگان است.

حال چگونه ممکن است که امیرالمومنین علی علیه السلام، زنان را به طور عام، ناقص در مساله ایمان معرفی کند. اگر منظور حضرت عبادات نیز باشد، زنان در قبال مردان، از تکالیف ساده تری برخودار اند، برای مثال، بر زنان جهاد واجب شرعی نیست، نفقه دادن، رسیدگی به امور منزل و … از وظایف شرعی مردان است که بر زنان وضع نشده است.

اما زنانی چون عایشه که با به راه انداختن  جنگ هایی چون جمل و صفین، خون هزاران بی گناه را ریخته اند، و در بین مسلمین، به ام المومنین معروف بودند، در این خطبه صراحتا ناقص الایمان خوانده شده اند، به جهت آنکه حضرت قصد کرده اند تا این مفهوم را منتقل نمایند که: زنان پیامبر نیز می توانند از ایمان بی بهره باشند.

- نواقص الحظوظ

تعبیر «نواقص الحظوظ» بیان یک مسئله حقوقى است و با کاوش دقیق روشن مى شود که اگر سهم و بهره مالى زن در برخى اَشکال آن کمتر از مرد است، کاستى آن به شکل دیگرى جبران شده است. لذا این سخن نیز چون فرازهاى یاد شده، بیانگر «ناهمانندى» (Dissimilarity) و تفاوت هاى شکلى (Formal) است، نه «عدم تساوى» .(unequality) توجه به ساختار کلّى اقتصادى خانواده نشان مى دهد که اسلام بار مالى خانواده را تماماً بر عهده مرد نهاده و تأمین نیازهاى اقتصادى زن را اعمّ از تهیه مسکن، خوراک و پوشاک وظیفه مرد دانسته است.[۹] همچنین حقوق دیگرى براى زن مانند مهریه قرار داده است.

بنابراین اگر زن نصف مرد ارث مى برد، مى تواند همه آن را براى خود محفوظ بدارد و هرگونه دوست دارد خرج یا ذخیره نماید و مرد کوچک ترین حقّى بر دارایى زن ندارد؛ لیکن مرد باید نیازهاى زن را تأمین کند و بخش عظیمى از آنچه را که به عنوان سهم الارث، غنائم، درآمد یا شکل هاى دیگر به چنگ مى آورد باید براى زن خرج نماید.

افزون بر آن در مواردى نیز ارث زن مساوى با مرد است؛ مثلاً پدر و مادر میّت در صورتى که میّت داراى فرزند باشد هر کدام «یک ششم» ارث مى برند. هم چنین برادر و خواهر مادرى میّت ارث مساوى دارند. از مجموع قواعد حقوقى یاد شده مى توان نتیجه گرفت که بهره اقتصادى زن در این زمینه اگر بیشتر از مرد نباشد، کمتر نیست و سخن امیرمؤمنان علیه السلام ناظر به بخش خاصى از احکام حقوقى است. در مجموع سهم ارث کمتر زن و دختر چه بسا به جهت کم رنگ کردن نقش زن در مسائل اقتصادى و جهت دادن احساس نیاز او به همسر است تا زمینه شکل گیرى نظام خانواده و تحکیم آن بیش تر فراهم شود.

- شهادت و گواهى زن

مسئله نابرابرى شهادت زن و مرد نیز حکمت هایى دارد که اگر پیش فرض هاى اندیشه هاى فمینیستى و مشابه انگارى زن و مرد کنار رفته و با ژرف کاوى هاى دقیق روان شناختى به مسئله نگاه شود، عظمت احکام نورانى اسلام آشکار مى شود. آنچه در اینجا به طور مختصر مى توان اشاره کرد این است که:

اولاً: شهادت در مواردى است که شاهد و بستگانش نه ذى نفع باشند و نه متّهم و زیانکار، پس هیچ امتیاز و بهره اى از زنان سلب نشده است تنها آنان از یک تکلیف الزامى معاف شده اند. زن و مرد در ادّعا و طرح دعوى که به نفع آنان است و یا در اقرار که به زیان آنان است، برابرند اما در شهادت که نفع و ضررش مربوط به دیگرى است تکلیف اجتماعى براى اثبات حق از عهده زنان برداشته شده است. این امر زمانى وضوح بیشترى مى یابد که توجه داشته باشیم مردم به طور معمول از اداى شهادت طفره مى روند به خاطر زحمت، لطمه و گاهى تهدیدهایى که براى شاهد به وجود مى آید، لذا با این کار حقى از زن سلب نشده است بلکه مسئولیتى از عهده او برداشته شده است.

ثانیاً: این نابرابرى در همه موارد نیست و در برخى از امور شهادت زن به تنهایى کافى است. مانند مواردى که مربوط به اموز زنانه است.

ثالثاً: برابرى شهادت دو زن با شهادت یک مرد در امورى مانند قتل و زنا کاملاً متناسب با روان شناسى زن مى باشد، زیرا:

۱_ زن نسبت به مرد بسیار با حیاتر است و به خاطر حجب و حیایى که دارد در برخورد با صحنه هایى چون زنا معمولاً رو برمى گرداند و خیره نمى شود، خصوصاً زنى که باید عادل هم باشد (چون در شهادت، عدالت شرط است) و معمولاً از صحنه هاى گناه آلود به شدت روى گردان است. برخلاف مرد که غیرت در او تحریک مى شود.

۲_ همان طور که گفته شد، زن عاطفى تر از مرد است و این براى او نه تنها نقص نیست، که کمال او در آن است؛ لیکن این ویژگى که در جاى خود ضرورت دارد توابع و آثار وضعى خاصى نیز دارد که باید نسبت به آن هوشیار بود. برخى از آثار طبیعى این ویژگى در مسئله شهادت از قرار زیر است:

الف. زن در برخورد با صحنه هاى دل آزارى چون قتل به شدّت متأثّر مى شود و از دقّت در دیدن صحنه خوددارى مى کند، از همین رو ممکن است به درستى قاتل و چگونگى انجام قتل را نشناسد و شهادت وى از دقّت کمترى برخوردار باشد و با ضمیمه شدن شاهد دیگر احتمال خطا کاهش مى یابد.

ب. در روان شناسى شناخت (Psychology Of Knowledge) این دیدگاه وجود دارد که عواطف و احساسات آدمى در شناخت هاى وى تأثیر مى گذارند، لاجرم هر اندازه موجودى عاطفى تر و احساسى تر باشد، ممکن است قواى ادراکى اش بیشتر دستخوش تخیلات و پندارهاى نادرست شود.

ج. آسیب پذیرى زن به لحاظ عاطفى بودن در شهادت هایى که آثار مهم حقوقى (مانند اعدام و…) دارد، بیشتر است.

در اینجا این سؤال رُخ مى نماید که اگر حکم برابرى شهادت دو زن با شهادت یک مرد به لحاظ تناسب روان شناختى وضع گردیده است، پس چرا حضرت على علیه السلام این مسئله را در رابطه با «نقصان عقل» مطرح کرده اند؟ پاسخ آن است که:

همانطور که یادآورى شدیم، مقصود از عقل در اینجا عقل کمال بخش نیست، تا نقصان آن ضربه اى به شخصیت و منزلت زن بزند، بلکه مربوط به فعالیت قواى عاطفى زن است.

ضمن اینکه از نظر اصول جرم شناسى و دادرسى کیفرى و روان شناسى نیز اظهار آگاهى از هر واقعه اى و بیان شکل و خصوصیات هر رویداد مورد مشاهده به حسب آنکه شاهد آن زن باشد یا مرد؛ عاطفى باشد یا خوددار، طفل باشد یا بزرگ سال؛ با طرف هاى آن قضیه نسبت فامیلى داشته باشد یا نه و… اختلاف زیادى پیدا مى کند.[۱۰] تجربه نشان داده که شهادت اشخاص احساسى و عاطفى – که طبعاً نیروى تخیّلى قوى تر دارند و نیروى تخیّل آنان ناخودآگاه در اصل واقعه و نقل آن تصرّفاتى مى کند و قسمتى از آن را تغییر مى دهد – از دقت و صحّت کمترى برخوردار است و زن نیز از آن حیث که بعد عاطفى و احساسى اش غلبه دارد، طبیعى است که باید شهادتش درباره امورى که اهمیت زیاد دارد (مثل قتل و…) همراه با تأیید بیشترى باشد.

__پی نوشت___________

[۱]. تاریخ طبرى: ج ۶ ص ۲۴۷۲

[۲]. ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه: ج ۶، ص ۲۱۴

[۳]. کلینی، اصول کافی: ج ۱،‌ص ۱۱، ح ۳٫

[۴].  محمد مجد، روان شناسى زن و مرد: ص ۱۰۱ و ۹۷

[۵]. زنان و مردان، روابط: ص ۱۴۰

[۶]. براى مطالعه بیشتر ر.ک: نومان.ل.مان، اصول روانشناسى، ترجمه و اقتباس: محمد ساعتچى، چ ۱۲، موسسه انتشارات امیرکبیر، ج ۱ ص ۶۴۶ ؛ سکلتون، تفاوت هاى فردى، ترجمه: یوسف کریمى، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى

[۷]. سوره تحریم (۶۶)، آیه ۱۱

[۸]. بحارالانوار: ج۸، ص۳۰۳

[۹]. سوره طلاق (۶۵)، آیات ۶ و ۷

[۱۰].جلال الدین مدنى، آیین دادرسى مدنى: ج ۲، ص ۴۸۶

سایت پرسمان دانشجویی

 

ارسال نظر
نام :
ایمیل:
متن نظر:
ارسال
نمایش نظرات
f.a:

سلام؛ درخصوص کلام امام که شکی نیست که مربوط به عایشه و جنگ جمل است و ال در النساء، ال معرفه است...اما در مورد توجیهات شخص خودتان کاملا مشخص است که فقط اصرار داشتید بنوعی با بیان خوب و دلایل به ظاهر منطقی، خواننده را توجیه کنید! تمامی این اموری که گفتید مربوط به زمانی اند که شغل های جامعه بیشتر نیازمند زوربازو بودند و جنگ سرد زیاد بود و جنگاوری ارزش بود و کوچ در بیابان نیازمند محافظ و زوربازو بود بعلت راهزنان و حمله ی حیوانات، جدای سرباز و جنگ، شغلهای بیرون خانه مانند شمشیرسازی و آهنگری و...بودند که نه مطلوب زنان بودند و نه متناسب با آنها و بنابراین خواه ناخواه حضور آنها در جامعه کم بود و به همین دلیل حضور کم رنگتر است که در آن زمان این معقول بود که شهادت مرد بعلت حضور پررنگترش در اجتماع ، احتمال صحت بیشتری دارد و عبارت قرآنی اینکه تا اگر یکی یادش رفته، دیگری به یادش آرد، برای این موضوع کافیست طبق نظر آیت ا...موسوی بجنوردی در ضمن در زمان شهادت شما چطور عدالت و تقوا و درستی شاهد را اثبات میکنید؟! تا حدود زیادی ممکن نیست و از آنجا که در کل مردان بیشتر از زنان بعلت رفاقتشان و با توجیه مـــــــــــــرام!! دست به حمایت صادقانه یا غیر صادقانه از او میزنند و عین خیالشان هم نیست...واقعا اینکه صداقت در افراد تا چه خد باشد و آنرا قربانی احساس یا مرام و رفاقت نکنند بیشتر از جنسیت به شخصیت افراد، تربیت افراد و احترامی که به وجدان و عدالت قائلند بستگی دارد و در کل زنان قانون مدارترند در جوامع و این اثبات شده...مثالش در رانندگی و...(که بعضی از آن به ترس از رانندگی تعبیر میکنند چراکه سرعت بالا و حرکات خشن رانندگی را جرئت میدانند و چیزی مثبت!) بنابراین توجیه موضوع شهادت با دلایل آیت الله بجنوردی بسیار منطقی تر از توجیهات شما که از قبل تصمیم گرفته اید هرطور شده مسئله را توجیه کنید، میباشد...از نظر این آیت الله، برخی آیت قرآن و روایات درمان و پیشنهادی برای رویه و شرایط همان ۱۵ قرن پیش است و همه ی آیات الزاما تائیدی مطلق برای کل بشریت نیستند و حتی برخی آیات و روایات توسط برخی آیات و روایات دیگر منسوخ اعلام میشوند طبق نظر و تفسیر همین افراد...پس بهتر است بجای توجیه آوردن برای اینکه اینها درست مطلقند، توجیهی بیاورید که در آن زمان درست بودند و برای الان باید اندیشید که تا حد امکان و به کمک عقل به آنها نزدیک شویم و نه بطور مطلق که به گفته ی آیت الله بجنوردی چه بسا بخاطر تغییر شرایط جهان و جامعه، همان روش نتیجه ی عکس بدهد! در مورد عقل و هوش...معیار هوش مندی، تیزی، زیرکی اینست که قسمتهای مختلف مغز بتوانند باهم بیشتر و سریعتر ارتباط برقرار کنند و اتفاقا این موضوع در زنان بیشتر است و مغز مردان از قسمت های مستقل جداگانه تشکیل شده برخلاف زنان که مغزشان از تعداد زیادی قسمتهای بهم مرتبط تشکیل شده...در مورد اندازه اولا باید گفت اندازه را در زیست و پزشکی همیشه نسبت به بدن در نظر میگیرند نه به شکل مطلق...یعنی باید گفت اندازه ی نسبی مغز به بدن در انسان بیشتر از فیل است و اگر اندازه ی مطلق را بگیرید، لابد باید تعقل فیل را بیشتر بدانیم با معیارهای شما...و این اندازه ی کمتر به علت جثه ی کوچکتر بانوان است و در مورد اندازه، جدای اینکه ارتباطی به هوش ندارد(اگر مغز بزرگتر ، حتی از نوع نسبی ، را باهوش تر یا داری تعقل بیشتر در نظر بگیرید مثل اینست که بگویید گوشی های ده سال پیش که خیلی بزرگتر بودند، هوشمندترند!) باید اندازه ی نسبی بگیرید به کل بدن، نه مطلق...چه مغز چه اندام دیگر در مورد شغلها...با تحول صنعتی جهان و تغییر سیستم های فکری و زندگی، نقشها به کلی تغغیر یافته اند...بیشتر شغلهای دنیای کنونی (جدای اینکه نتیجه گیری تعقل کمتر شما صحیح نیست یا تقسیم بندی شما چیزی را اثبات نمیکند و این ادعا که هوشمندی زنان کمتر است، مردود میباشد)مانند پزشکی و جراحی، هنری، مدیریت ، پرستاری، معلمی و... بیشتر نیازمند حوصله، ظرافت اند تا قوای جسمانی(و در مورد تمرکز باید گفت که مغز زنان بعلت چند هسته ای بودن توان تمرمز هم زمان روی چند مسئله را دارد و شغلی مثل مدیریت که باید هم زمان حواستان جمع چندین موضوع و افراد باشد، برای چنین ذهنی مناسبتر است و اینکه زنان در مدیریت دقیقترند اعتراف خود دولتمردان شما بوده است...اما علت تعداد مدیر کمتر زنان،دلایل دیگری دارد که بیشتر مربوط چنین عرف و نظرات کشور جهان سومی مثل ایران که عربی مأبانه اند و اعراب از ارزشهای اجتماعی دورند معمولا، میباشد...) و الان که تخصیلات و شغل بانوان هم مورد تحسین است و هم منطبق با شخصیت آنهاست و از اینها مهمتر نیاز شغلها آنرا ایجاب میکند، کاملا وارد اجتماع شده اند و خواه نا خواه ، و البته بعلت وضعیت بد اقتصادی ایران و البته دنیا و نیز علاقه خود بانوان و نیاز شغلها، در تعداد غیرقابل چشم پوشی از خانواده های ایرانی زن و مرد هر دو نان آورند که در این خانواده ها سرپرستی مالی و حقوق ناشی از آن مانند مدیریت خانواده و امثالهم در عمل توسط هردو انجام میشود و لی عدالتی بزرگ و نابخشودنی ای است که قوانین مردسالارنه و عقب مانده از تناسب زمان ما، آنرا در نظر نمیگیرند و حقوقی که به زن میدهند به دردش نمیخورد و به ازای کارهای بالفعلی که انجام میدهد ، حقی به آنها داده نمیشود...و اینکه همه چیز پول و مسائل جنسی نیست...زن داری استقلال مالی، یا حتی زن خانه داری که بالفعل امور خانه و بچه ها را انجام میدهد، الزاما پول و نفقه نمیخواد و خود زن شاغل اصلا نفقه میدهد درواقع به فرزندان...بلکه سهمی از زندگی و فرزندان و مدیریتی که بالفعل میکند اما قانون بهرسمیتش نمیشناسد را میخواهد...این افراد در اقلیت نیستند که بگویید ثوابش با خدا...و کلا وضع جهان دگرگون شده و نمیتوانید بگویید خب وظیفه ای ندارند پس نکنند، علاقه و نیاز شغل و جامعه و گاها خانواده است...قانون برای ملت و شرایط اند نه ملت برای قوانین شما که ابدی میدانیدشان...در ضمن هیچ یک از این قوانین در کشور های غربی و آمریکایی وجود ندارند و شاهد آنیم که در اکثر عرصه ها از ما حلوترند و فعلا ماییم مه مشور جهان سومی هستیم و این خود یکی از این دلایل است که قانون باید با توجه به زمان باشد... اینها درمانها و پیشنهاد ها برای جاهلیت پانزده قرن پیش اعرابند و حداکثر برای زمانیکه دخترک نه ساله زن مرد سی ساله بود و شعور همسرش از او بیشتر بود نهبرای الان با زوجین هم سطح و سن نزدیک و زن مدرن تحصیلکرده و خواهان طبیعی ترین حقوقش....

شما قبلا به این نظر رای داده اید

2

0

اوقات شرعی