سرویس های خبری
صفحه اصلی
مراجع و علما
اجتماعي
سياسي
علمي فرهنگي
بين الملل
استانها
مدارس و مراكز
همایش ها
گفتگو
گزارش تصویری
گزارش
مقاله
سایر بخش ها
تصویر،صوت،فیلم
آرشیو
ارسال خبر
مناسبت های امروز
جستجوی پیشرفته
دیگر پایگاه ها
درباره ما
ارتباط با ما
آر اس اس چیست؟ | دریافت اخبار از طریق آر اس اس

   بين الملل ۹:۲۸   ۱۳۸۹/۴/۲۲              کدمطلب:۱۷۰۵۲               ارسال این مطلب به دیگران  
   

در شکنجه‌گاه صهیونیست‌ها چه می‌گذرد
مروری ساده به اخبار رسانه های مستقل دنیا، پرده از فجایع رژیم صهیونیستی برمی‌دارد و بازخوانی جنایات ددمنشانه این رژیم دیوخوی در فلسطین و لبنان، جمله معروف حضرت امام را در ذهن تداعی می کند که "اسرائیل باید از بین برود".

حجت‌الاسلام والمسلمین زمانی معاون بین الملل حوزه های علمیه پس از بازدید از "معتقل الخیام" در جنوب لبنان که در گذشته در تصرف صهیونیستها بوده خاطرات دردآور یکی از مجاهدان لبنان را که در این منطقه شکنجه شده به رشته تحریر در آورده است.

 بازدید از معتقل الخیام

استان جبل عامل در جنوب لبنان قبل از سال 2000 حدود 18 سال در اشغال اسرائیل متجاوز بود. این منطقه سرسبز و پر از تپه و جنگل، دارای شهرها و روستاهای آبادی است که یکی از آنها شهر الخیام می باشد. در وسط این شهر تپه ای سرسبز قرار دارد و بر بالای آن ساختمان بزرگ که فرانسویان در دوران استعمار و اشغال منطقه آن را ساخته اند.

اسرائیل این ساختمان را به عنوان زندان و شکنجه گاه مبارزان و مجاهدان لبنانی قرار داده بود و بسیاری از مجاهدان حزب الله سالها در آنجا شکنجه و احیانا اعدام شده‌اند لذا این مکان به نام «معتقل الخیام» یعنی بازداشتگاه شهر خیام مشهور شد. این مجموعه دارای یک محوطه بزرگ و چندین ساختمان به عنوان بندهای مختلف زندان در اطراف محوطه است.

پس از آنکه مبارزان و مجاهدان لبنانی و حزب الله، ارتش اسرائیل را در سال 2000 از این منطقه به عقب راندند  این شهر به آغوش لبنان بازگشت، وقتی لبنانی ها وارد زندان شدند، ابزار شکنجه های وحشیانه ای را مشاهده کردند که از سربازان اسرائیلی به جای مانده بود. مشاهده این آثار و ابزار، عمق جنایت و بی رحمی اسرائیلیان را نشان می داد. 

مسئولان لبنانی تصمیم گرفتند جهت اطلاع دیگران از عمق کینه و سفاکی دژخیمان صهیونیست، این زندان را محل بازدید مردم و گروه ها و مسافران دیگر کشورها قرار دهند. تماشای این آثار وحشیانه و افشای آنها توسط بازدیدکنندگان موجب افتضاح و رسوایی اسرائیل در سطح منطقه و جهان می گشت.  اسرائیل برای سرپوش گذاشتن بر این افتضاح ناچار شد در سال 2006 این زندان را بمباران و با خاک یکسان نماید. ولی به هرحال مقدار اندکی از این زندان باقی مانده است. علاوه بر اینکه همین مخروبه ها نیز آثار عبرت آموز است.

اکنون در سال 2010 که ما برای بازدید از مخروبه های باقی مانده زندان رفتیم، همین ساختمان مخروبه بمباران شده‌ای مانده بود و بخش اندکی از ساختمان زندان. اما وجود یک شاهد زنده به عنوان راهنما و روایتگر حوادث وحشتناک شکنجه های زندان که خود سالها در این زندان شکنجه شده، ما را به قبل از سال 2000 منتقل کند. او آقای احمد ابوعلی بود، مبارزی 60 ساله که آثار مرارت ها، مقاومت ها و شکنجه ها در روح و  بدن نمایان بود.

از احمد ابوعلی پرسیدم، شما چند سال در این زندان محبوس بودید؟ گفت: من کم بودم، فقط چهارسال شکنجه شدم! جمله جالبی بود. فکر کردم که او چقدر شاهد شکنجه های طولانی دیگر همرزمانش بوده که مدت چهار سال شکنجه خودش را کم می بیند !!

ابوعلی چهار ساختمان تخریب شده بندهای زندانیان و بند ویژه بانوان را نشان داد و سپس گفت : بیایید اول سلول خودم را نشانتان بدهم که هنوز تخریب نشده است. سلول او در کنار دیگر سلول ها یک چهاردیواری کوچک بود در معرض سرمای سخت زمستان و گرمای داغ تابستان بدون هیچگونه امکانات، فقط بالای یک سقف یک سوراخی به اندازه یک لوله بخاری گذاشته بودند. ابوعلی گفت : این سوراخ برای تنفس ما بود اما نقش دیگرش ورود باران و برف در زمستان بود تا کف سلول مرطوب و احیانا تا ساق پای ما درون آب باشد و نتوانیم بنشینیم یا بخوابیم. در تابستان نیز از این سوراخ آب می ریختند تا در طول سال این مشکل باقی بماند ، او می گفت: هیچ امکاناتی برای ما در سلول نداده بودند، حتی برای دستشویی به ما اجازه خروج نمی دادند بلکه به هر اطاق یک سطل داده بودند که باید با آن می ساختیم !! با آن شرایط امکان خواب نبود، اما برای آنکه کسی روی همان زمین نم‌ناک یا پرآب خوابش نبرد و استراحتی نکند هر چند وقت صدای لگد یک سرباز به درب آهنی سلول، فرصت خواب را از زندانی می گرفت. نگهبانان صهیونیست زندان موظف بودند در مسیر حرکتشان در سالن در هر ساعت شب و روز به درب هر سلول که می رسند یک لگد محکم بزنند. تا بی خوابی در طول چند ماه بر هر زندانی حاکم باشد!

این حالت هنوز دوران استراحت ما بود و شکنجه های ما تازه از وقتی شروع می شد که ما را برای بازجویی می بردند. وی می گفت: چندین نوع شکنجه داشتیم :

1ـ آویزان کردن بر ستون

ستون بلندی کنار محوطه بود. ابوعلی گفت: چندین بار مرا به این ستون آویز کردند. نحوه آویز کردن 3 نوع بود. نوع اول دستها را با طناب به بالای ستون می بستند و پاها با زمین فاصله داشت و سپس مشغول شلاق زدن می شدند. نوع دوم بستن یک دست و یک پا به بالای ستون بود و بقیه بدن آویزان می شد.

نوع سوم، بستن پاها به بالای ستون بود که سر به طرف پایین آویزان می شد. سر ما را داخل کیسه ای می گذاشتند و می بستند. ( ابوعلی یکی از آن کیسه های سیاه را آورد و به سرش کشید و یک بند آن را دور چشمانش بست و بند دیگر را دور گردنش تا نحوه بستن را نشان دهد) آن وقت سربازان با چکمه شروع به زدن لگد به سر و صورت ما میکردند. معلوم نبود لگد به بینی می خورد یا دهان یا گوش و یا چشم؟ گاهی هم با قنداق تفنگ می زدند. آنقدر می زدند تا سر و صورت و بینی ما پر از خون می شد و احیانا بیهوش می شدیم. سپس ما را پایین می آوردند و شکنجه دوم را شروع می کردند.

2ـ شلاق بر بدن عریان

لباس را در می آوردند، آب روی بدن ما می ریختند و شروع به شلاق زدن می کردند.ابوعلی یکی از آن شلاق ها را نشان داد. نیمه سر آن دارای برجستگی هایی مانند سیم خاردار بود. می گفت آنقدر می زدند که بدن ما پر از جراحت و غرق‌ خون می شد.

3ـ نمک پاشی

سپس دستور می دادند نمک یا آب لیمو بیاورند! آن را روی زخم های بدن ما می پاشیدند. آنقدر این حالت طاقت فرسا بود که فکر می کردیم تمام بدن ما آتش گرفته است.

4ـ کشیدن ناخنها

پس از آن ما را برای بازجویی می بردند و از ما می خواستند تا آدرس مجاهدان و پایگاه های مقاومت را اعلام کرده و با آنها همکاری کنیم تا ما را رها کنند. اما چون مقاومت می کردیم دستور می دادند تأدیبشان کنید. ما را کنار یک میز و سندان فلزی می بردند و دست ها را روی سندان گذاشته و با چکش آنقدر پشت دست و روی انگشتان و ناخن می زدند تا مجروح می شد و تاول می زد و پایه ناخن سست می شد، در این هنگام اقدام به کشیدن ناخن های ما می کردند ! چند بار ناخن های مرا کشیده اند ! اما چون تسلیم نمی شدم دستور شکنجه بعدی صادر می شد.

5ـ شوک برقی

بدن ما را عریان می کردند و آب روی بدن می ریختند تا خیس شود سپس شوک برقی آنقدر وارد می کردند که تمامی اعصاب ما به هم می ریخت و گاه مثل دیوانگان می شدیم.

بازجویی ادامه پیدا می کرد اما چون تسلیم نمی شدیم دستور می دادند او را برای استراحت ! ببرید و ما می دانستیم معنای استراحت چیست. یک صندوق فلزی ساخته بودند که هنوز در بمباران خراب نشده بود. ابوعلی ما را به طرف صندوق برد و ادامه داد : دست و پای ما را می بستند و داخل صندوق آهنی می گذاشتند، اما چون صندوق کوچک بود و بدن بعضی از  ما در آن جا نمی گرفت، می گفتند : بدنش را کوچک کنید. دست و پای ما را با طناب آنقدر می کشیدند تا کوچک شود و با لگد به داخل صندوق هل می دادند و در صندوق را می بستند. آنگاه دو سرباز صهیونیست با چکش آنقدر محکم بر آن می کوبیدند که صدای وحشتناک و شدید آن ضربه ها، اعصاب ما را داغون می کرد و سرمان می خواست بترکد. اصلا قابل تحمل نبود. گاه مرگمان را از خدا طلب می کردیم، اما از مرگ خبری نبود، تا بی هوش می شدیم. آنگاه جنازه ما را بیرون می آوردند و در سلول می انداختند.

اینها شکنجه های بدنی ما بود. اما به اینها قناعت نمی کردند و روز بعد شکنجه روحی ما را شروع می کردند.

6ـ بدترین شکنجه

احمد ابوعلی می گفت : صهیونیست ها وقتی شکنجه های بدنی را برای شکستن مقاومت مجاهدان  کافی نمی دیدند، دستور شکنجه های روحی را می دادند. یکی از آنها این بود که مثلا مرا از سلول به محوطه می آوردند و دست و پای مرا می بستند ، سپس به خانه ام رفته و همسر یا دختر و یا خواهر مرا می آوردند و جلو چشمان سربازان او را عریان می کردند !! من نمی توانم بقیه اش را بگویم . . . این بدترین شکنجه ما بود.

نکته: آنچه گفته شد گوشه‌هایی از جنایات صهیونیست‌ها در لبنان بود، حال زندانیان مظلوم فلسطین در شکنجه گاه‌های این رژیم سفاک روزگار را  چگونه می‌گذرانند؟!

 

 


انتهای پیام



نظر شما :
ایمیل:    
 

 

  
  







صفحه اصلی  | مراجع و علما | اجتماعي | سياسي | علمي فرهنگي | بين الملل | استانها | مدارس و مراكز | همایش ها | گفتگو | گزارش تصویری | گزارش | مقاله | تصویر،صوت،فیلم |  آرشیو  | ارسال خبر  | مناسبت های امروز  | جستجوی پیشرفته  |  دیگر پایگاه ها  | درباره ما  | ارتباط با ما
کلیه حقوق برای حوزه نیوز (پایگاه رسمی مرکز خبر حوزه های علمیه) محفوظ می باشد.  admin@hawzahnews.ir         
Desined by Ferdows CMS سیستم مدیریت محتوی فردوس