سه‌شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۰۸:۵۷
جستجو در نهج‌البلاغه؛ وقتی دشمن به صلح دعوت می‌کند، چه کنیم؟

حوزه/ فرمان خداوند در مورد کفار محارب و متجاوز، جنگ با آنها است؛ تا در اثر کشته‌های زیاد و از دست دادن فرماندهان و شدت جراحت‌ها و تعداد زیاد اسیرهایشان، به تعبیر قرآن کریم به حالت مغلوب و سست و بی‌اثر شدن برسند و تا جنگ، سنگینی‌اش را بر زمین بگذارد.

به گزارش خبرگزاری حوزه، با توجه به فضای جنگی که در کشور اسلامی شاهد آن هستیم، ممکن است برخی افراد با استناد نادرست به نهج‌البلاغه دچار برداشت‌های اشتباه شوند. در چنین شرایطی، پرسش‌هایی درباره‌ی نسبت جنگ و صلح و حدود بهره‌گیری از این متون ارزشمند مطرح می‌شود.

در این میان، سخن نهج‌البلاغه که می‌فرماید: «اگر دشمن تو را به صلح دعوت کرد آن را بپذیر»، محور اصلی این پرسش‌ها قرار گرفت. بر همین اساس، با کارشناس نهج‌البلاغه، حجت‌الاسلام مصطفی زهره‌ای گفتگویی داشته ایم تا پاسخ این پرسش‌ها را از زبان ایشان جویا شویم.

سوالات مصاحبه:

*آیا جمله «اگر دشمن تو را به صلح دعوت کرد، آن را رد نکن» دقیقاً در نهج‌البلاغه وجود دارد؟ اگر بله، در کدام خطبه، نامه یا حکمت آمده؟

*تفاوت صلح و تسلیم از منظر نهج‌البلاغه در چیست؟

* اگر دشمنی قبلاً مرتکب جنایت‌های سنگین مثل کشتن رهبران و افراد مهم شده باشد، آیا باز هم حکم «پذیرش دعوت به صلح» از منظر نهج‌البلاغه شامل حال او می‌شود؟

* وقتی امام علی (ع) می‌فرمایند صلح را بپذیرید، منظور از «دعوت به صلح» چیست؟ آیا صلحی که دشمن برای حفظ جان مسلمانان انجام می دهد یا برای فرار از جنگ؟

بسم الله الرحمن الرحیم

بله! این جمله در نهج البلاغه در نامه‌ی حضرت به مالک اشتر به این صورت آمده:

«پیشنهاد صلحی که از طرف دشمن می‌آید، در صورتی که خداوند از آن راضی باشد، آن را رد مکن..»

این توصیه‌ی امام(علیه‌السلام) دارای نکاتی بسیار دقیق است که اگر با دقت به آن توجه نشود، معنایی مخالف آیات قرآن و سایر کلمات امیرالمومنین(علیه السلام) از آن برداشت خواهد شد.

حضرت فرمود صلحی را که خدا از آن راضی است بپذیر؛

این یعنی هر صلحی مورد رضایت خدای تعالی نیست؛ مانند آنجا که در آیه‌ی ۳۵ سوره‌ی محمد(صلی الله علیه و آله) فرمود:

«فَلَا تَهِنُواْ وَتَدعُوٓاْ إِلَی ٱلسَّلمِ وَأَنتُمُ ٱلأَعلَونَ وَٱللَّهُ مَعَکُم...»

([هنگامی که با دشمن کافر متجاوز می‌جنگیدند] سست نشوید و فریاد صلح سر ندهید در حالی که دست برتر با شما است و خدا همراه شما است)؛

همچنانکه هر نوع جنگ و درگیری نیز مورد رضایت خداوند نمی‌باشد:

«لَّا یَنهَیٰکُمُ ٱللَّهُ عَنِ ٱلَّذِینَ لَم یُقَٰتِلُوکُم فِی ٱلدِّینِ وَلَم یُخرِجُوکُم مِّن دِیَٰرِکُم أَن تَبَرُّوهُم وَتُقسِطُوٓاْ إِلَیهِم إِنَّ ٱللَّهَ یُحِبُّ ٱلمُقسِطِین»

(خداوند شما را از نیکی کردن به کسانی که در راه دین با شما جنگ نکردند و شما را از خانه و دیارتان بیرون نراندند نهی نمی‌کند؛ چرا که خداوند عدالت‌پیشگان را دوست دارد..)(ممتحنه/۸)

بلکه می‌توان گفت راهبرد اسلام برای هدایت بشریت ( در صورتی که با مومنین وارد جنگ و فتنه گری نشوند) این است که در فضایی آرام و در کمال حس امنیت، سخن خدا را بشنوند و با معارف بلند اسلام آشنا شوند با این امید که ایمان بیاورند؛ (رج: توبه/۶).

حتی توصیه‌ی اسلام به جنگ هم در واقع نسخه‌ی تمام کردن اصولی و همیشگی جنگ است؛ زیرا تا آتش‌افروز زنده و قدرتمند است، وقوع آتش!! حتمی است..

قرآن در این‌باره می‌فرماید:

«هنگامی که با کافران (جنایت‌پیشه) در میدان جنگ رو به رو شدید گردنهایشان را بزنید، تا به اندازۀ کافی دشمن را در هم بکوبید.....تا جنگ بار سنگین خود را بر زمین بگذارد..»

خداوند در اینجا می‌فرماید اینگونه بجنگید «تا جنگ، سنگینی اش را بر زمین بگذارد»؛ و نفرمود:« تا دشمنانی که در میدان هستند جنگ را رها کنند»، یعنی طوری بجنگید که دیگر جنگی در کار نباشد.

نکته‌ی دیگری که باید دانست این است که اصطلاح صلح، مخصوص جایی است که قبل از آن جنگی در کار بوده باشد؛ در نتیجه پیمانهای دوستی و عدم جنگ که در شرایط غیر جنگی، با غیر مسلمانان برقرار می‌شود اصطلاحا هُدنه یا مُهادنه نام دارند و نه صلح. البته قرآن کریم از همه‌ی اینها با تعابیری نظیر عهد، میثاق و.. هم نام می‌برد.

پس میتوان نتیجه گرفت که صلح با دشمن، یعنی صلحی که بعد از دست‌درازی و شروع جنگ از سوی آنان انجام می‌گیرد.

حال باید پرسید رضایت خداوند در چه صلحی قابل تصور است؟

در پاسخ می‌گوییم فرمان خداوند در مورد کفار محارب و متجاوز، قتال و جنگ با آنها است؛ تا در اثر کشته‌های زیاد و از دست دادن فرماندهان و شدت جراحت‌ها و تعداد زیاد اسیرهایشان، به تعبیر قرآن کریم به حالت «اثخان» یعنی مغلوب و سست و بی‌اثر شدن برسند و تا جنگ، سنگینی‌اش را بر زمین بگذارد..

تا قبل از رسیدن دشمن به این مرحله‌ی شکست، هر گونه فریاد صلحی از سوی مومنان، ممنوع خواهد بود؛ همچنانکه قرآن کریم به صراحت این مسئله را بیان کرده است:

«و لا تهنوا و تدعوا الی السلم و أنتم الأعلون..»(محمد/۳۵ )

اما پس از اثخان و ضعف قوای دشمن، باقی ماندگان از این معرکه و پشتیبانان آنها ممکن است «پیشنهاد صلحی» ارائه دهند؛ اینجا پذیرش صلح، مطلوب خواهد بود؛ زیرا صلح در چنین شرایطی به معنای توقف جنگ و پذیرفتن تعهد دشمن مبنی بر عدم تجاوز و جنایت مجدد آنان و یا مثلا پرداخت غرامت و.. می‌باشد؛

این همان صلحی است که امیرالمومنین (علیه السلام) درباره‌ی آن فرمود:«اگر از دشمنت پیشنهاد چنین صلحی شد که رضایت خداوند در آن باشد، بپذیر».

این نوع صلح که دستاورد مقاومت و از سر برتری بر دشمن متجاوز است باعث امنیت، راحتی و آسایش خواهد شد؛ از همین جهت مولا علی(علیه السلام) در ادامه فرمود:

فَإِنَّ فِی اَلصُّلْحِ دَعَةً لِجُنُودِکَ وَ رَاحَةً مِنْ هُمُومِکَ وَ أَمْناً لِبِلاَدِکَ..

«زیرا در صلح برای سپاهت آسایش و تجدید نیرو، و برای همّ و غمهایت(در اداره‌ی امور مردم) آرامش، و برای مردم امنیت است»..

این صلح در واقع محصول شیرین یک جهاد تمام و کمال می‌باشد که حتی کشته دادن در آن نیز باعث ازدیاد نسل و پایداری جامعه می‌شود، همچنانکه امام(علیه السلام) در حکمتی دیگر فرمود:

بَقِیَّةُ اَلسَّیْفِ أَبْقَی عَدَداً وَ أَکْثَرُ وَلَداً»

باقی ماندگان شمشیر جهاد، عددشان پایدارتر و تعدادشان بیشتر است» (نهج البلاغه حکمت ۸۴).

اما حضرت در ادامه‌ی توصیه‌ به مالک اشتر درباره‌ی صلح، به مسئله‌ی مهمی هشدار دادند:

وَ لَکِنِ اَلْحَذَرَ کُلَّ اَلْحَذَرِ مِنْ عَدُوِّکَ بَعْدَ صُلْحِهِ فَإِنَّ اَلْعَدُوَّ رُبَّمَا قَارَبَ لِیَتَغَفَّلَ فَخُذْ بِالْحَزْمِ وَ اِتَّهِمْ فِی ذَلِکَ حُسْنَ اَلظَّنّ

«اما آگاه باش و از دشمنت پس از بستن پیمان صلح بر حذر باش! چرا که دشمن گاهی نزدیک می‌شود تا غافلگیر کند، بنا بر این دور اندیشی را بکار گیر، و در این موارد خوش بینی را کنار بگذار».

این هشدار امام (علیه السلام) در واقع یک اصل قرآنی است. خداوند می‌فرماید:

چون شاکله‌ی دشمن کافر، پیمان شکنی و عدم وفا است

«إِنَّهُم لَآ أَیمَٰنَ لَهُم»(توبه/۱۲)، و چون آنها اثری از کمال در وجودشان نیست:

«إِنَّ شَرَّ ٱلدَّوَآبِّ عِندَ ٱللَّهِ ٱلَّذِینَ کَفَرُواْ فَهُم لَا یُؤمِنُونَ»(انفال/۵۵

و چون شما این پیمان شکنی‌ها از آنان را (در انواع پیمان‌ها) بارها دیده‌اید

«ٱلَّذِینَ عَٰهَدتَّ مِنهُم ثُمَّ یَنقُضُونَ عَهدَهُم فِی کُلِّ مَرَّة وَهُم لَا یَتَّقُونَ»(انفال/۵۶)،

پس باید مراقب عهد شکنی آنها باشید و اگر چنین کرده و با شما وارد جنگ شدند آنها را تارو مار کنید(انفال/۵۷)..

حتی اگر با اشراف اطلاعاتی فهمیدید میخواهند پیمان صلح را بشکنند و وارد جنگ شوند، به آنها اعلام کنید که پیمان صلح منتفی شده است(انفال/۵۸)..

اما تا زمانی که بر پیمان صلح ملتزم هستند، شما نیز می‌بایست بر صلحتان استوار بمانید همچنانکه در همه‌ی پیمان‌ها و میثاقهایتان موظف به وفا می‌باشید (توبه/۶).

از همین جهت امیرالمومنین (علیه السلام) در ادامه‌ی سخن خود به مالک فرمود:

«وَ إِنْ عَقَدْتَ بَیْنَکَ وَ بَیْنَ عَدُوِّکَ عُقْدَةً أَوْ أَلْبَسْتَهُ مِنْکَ ذِمَّةً فَحُطْ عَهْدَکَ بِالْوَفَاءِ وَ اِرْعَ ذِمَّتَکَ بِالْأَمَانَةِ وَ اِجْعَلْ نَفْسَکَ جُنَّةً دُونَ مَا أَعْطَیْتَ»..

این بیان اجمالی، یک قاعده‌ی کلی از جنگ و صلح در اسلام است که در بستر مناسب می‌توان به تفصیل به آن پرداخت.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha