سه‌شنبه ۲۶ تیر ۱۴۰۳ |۹ محرم ۱۴۴۶ | Jul 16, 2024
روز چهارم محرم

حوزه/ عبیداللّه‏ بن زیاد مردم کوفه را در مسجد جمع کرد و سخنرانی نمود و ضمن آن مردم را برای شرکت در جنگ با امام حسین علیه‌‏السلام تشویق و ترغیب کرد. به دنبال آن ۱۳ هزار نفر در قالب ۴ گروه برای این جنگ آماده شدند.

به گزارش خبرگزاری حوزه، به مناسبت فرارسیدن ماه محرم الحرام، پرونده «از مدینه تا کربلا» با موضوع وقایع روزانه دهه اول محرم تقدیم شما علاقه مندان خواهد شد.

* وقایع روز چهارم ماه محرم
سخنرانی عبیداللّه‏ بن زیاد در مسجد کوفه
در روز چهارم محرم، عبیداللّه‏ بن زیاد مردم کوفه را در مسجد جمع کرد و سخنرانی نمود و ضمن آن مردم را برای شرکت در جنگ با امام حسین علیه‌‏السلام تشویق و ترغیب کرد. به دنبال آن ۱۳ هزار نفر در قالب ۴ گروه که عبارت بودند از: ۱. شمر بن ذی الجوشن با چهار هزار نفر؛ ۲. یزید بن رکاب کلبی با دو هزار نفر؛ ۳. حصین بن نمیر با چهار هزار نفر؛ ۴. مضایر بن رهینه مازنی با سه هزار نفر به سپاه عمر بن سعد پیوستند. (۱) به‌هم پیوستن این نیروها از این روز تا عاشورا برقرار بوده است.
نامه عمربن‌سعد به بن ‌زیاد
در این روز عمر سعد نامه‌ای به عبیدالله زیاد نوشت. در این نامه نوشته بود: «من همین که به کربلا رسیدم، رسولی را فرستادم تا با حسین مذاکره کند و از او بپرسد برای چه آمده است؟ پاسخ او این بود که مردم کوفه نامه نگاشته و از من درخواست آمدن کرده اند و من به درخواست آنان پاسخ گفته ام. اگر اکنون تغییر نظر داده اند بازمی گردم.»

حسان بن فائد بن بکیر العبسی گوید: در هنگام دریافت نامه عمرسعد من نزد عبیدالله بن زیاد بودم، همین که نامه را خواند این شعر را زمزمه کرد: «الان اذعلقت مَخالبُنا به یرجوا النجّاةَ ولاتَ حین مناص... اکنون که پنجه‌های ما در گلوگاه اوست به رهایی می‌اندیشد، اما دیگر گریزگاهی نیست.»


پاسخ عبیدالله زیاد:
«بسم‌الله الرحمن الرحیم. باری، نامه تو رسید و محتوای آن را دریافتم. به محض اینکه جواب من را دریافت کردی، از حسین علیه السلام و یاران او برای امیرالمؤمنین یزید بن معاویه بیعت بگیر تا بیندیشیم چه کنیم.» در بعضی از مقاتل هم ثبت شده که عبیدالله در نامه‌اش اضافه کرده بود: «اگر بیعت نکرد، سر او و یارانش را جدا کن و بفرست.»

عمرسعد با دریافت نامه گفت: می‌دانستم که عبیدالله سلامت و عافیت را نمی‌پذیرد.
ملاقات امام حسین (ع) و عمر بن سعد


امام حسین (ع) قاصدی نزد عمر بن سعد روانه ساخت که می‏ خواهم شب هنگام در فاصله دو سپاه با هم ملاقاتی داشته باشیم.
ابتدا امام (ع) آغاز سخن کرد و فرمود: «ویلک‏ یابن سعد..؛ وای بر تو،‌ای پسر سعد، آیا از خدایی که بازگشت تو به سوی اوست، هراس نداری؟ ابن سعد گفت: اگر از این گروه جدا شوم می ‏ترسم خانه ‏ام را ویران کنند. امام (ع) فرمود: «أنا أبنی‌ها لک‏؛ من آن را برای تو می‏ سازم..».
امام فرمود؛ تو را چه می‏ شود! خداوند به زودی در بسترت جانت را بگیرد و تو را در روز رستاخیز نیامرزد. به خدا سوگند! من امیدوارم که از گندم عراق، جز مقدار ناچیزی، نخوری».

منبع: بحارالانوار، مقتل خوارزمی، مقتل بحرالعلوم

ارسال نظر

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha