سه‌شنبه ۷ اسفند ۱۴۰۳ - ۱۷:۱۲
گذری بر لحظات طنز رزمندگان دفاع مقدس

حوزه/ در کنار رشادت‌ها و معنویت دفاع مقدس، طنز و لبخندهای رزمندگان اسلام نیز خاطراتی به‌یادماندنی از آن دوران ساخته است. از تکبیرهای ناب گرفته تا صلوات برای سلامتی راننده، این خنده‌ها روحیه‌ی رزمندگان را در سخت‌ترین شرایط زنده نگه می‌داشت.

به گزارش خبرگزاری حوزه، جبهه های دفاع مقدس در کنار جهاد و معنویت با لبخندها و طنزهای رزمندگان اسلام عجین بود که در این مطلب به انتشار چند خاطره طنز از رزمندگان اسلام خواهیم پرداخت:

تکبیر

سال ۶۱ پادگان ۲۱ حضرت حمزه، آقای «فخر الدین حجازی» آمده بود منطقه برای دیدار دوستان.

طی سخنانی خطاب به بسیجیان و از روی ارادت و اخلاصی که داشتند، گفتند: «من بند کفش شما بسیجیان هستم.»

یکی از برادران نفهمیدم. خواب بود یا عبارت را درست متوجه نشد.

از آن ته مجلس با صدای بلند و رسا در تایید و پشتیبانی از این جمله تکبیر گفت. جمعیت هم با تمام توان الله اکبر گفتند و بند کفش بودن او را تایید کردند!

لگد بر یزید!

بعد از نوشیدن آب، یکی یکی، لیوان خالی را به سقا می‌دادیم. او اصرار داشت عبارتی بگوئیم که تا حالا کسی نگفته باشد و برای همه هم جالب باشد. یکی می‌گفت: «سلام بر حسین (ع)، لعنت بر یزید»

دیگری می‌گفت: «سلام بر حسین (ع)، لعنت بر صدام»

اما از همه بامزه ‌تر عبارت: «سلام بر حسین (ع)، لگد بر یزید» بود که برای همه بسیار جالب بود.

سلامتی راننده

صدا به صدا نمی‌رسید. همه مهیای رفتن و پیوستن به برادران مستقر در خط بودند. راه طولانی، تعداد نیروها زیاد و هوا بسیار گرم بود. راننده خوش انصاف هم در کمال خونسردی آینه را میزان کرده و به سر و وضعش می‌رسید. بچه‌ها پشت سر هم صلوات می‌فرستادند، برای سلامتی امام، بعضی مسئولین و فرمانده لشگر و ... اما باز هم ماشین راه نیفتاد.

بالاخره سر و صدای بعضی درآمد: «چرا معطلی برادر؟ لابد صلوات می‌خواهی. اینکه خجالت نداره. چیزی که زیاد است صلوات.»

سپس رو به جمع ادامه داد: «برای سلامتی بنده! گیر نکردن دنده، کمتر شدن خنده یک صلوات راننده پسند! بفرستید.»

منبع:

پایگاه سازمان بسیج دانشجویی

اخبار مرتبط

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha