پنجشنبه ۲۳ اسفند ۱۴۰۳ - ۱۶:۴۲
نشست علمی بررسی نظریه بوم شناختی مغز برگزار شد

نشست علمی بررسی نظریه بوم شناختی مغز با ارائه حجت الاسلام علیرضا قائمی نیا، در سالن جلسات مجمع عالی حکمت اسلامی قم برگزار شد.

به گزارش خبرنگار حوزه؛ کارگروه علوم شناختی و هوش مصنوعی مجمع عالی حکمت اسلامی با همکاری موسسه حکمت بالغه، نشست علمی بررسی نظریه بوم شناختی مغز را با ارائه حجت الاسلام علیرضا قائمی نیا، امروز عصر در سالن جلسات مجمع عالی حکمت اسلامی برگزار کرد.

حجت الاسلام قائمی نیا در ابتدا گفت: از مواردی که زمینه‌هایی که با کثرت تئوری‌ها مواجه هستیم همین علوم شناختی است این فرایندها چگونه هستند؟ چه ارتباطی با ادراکات ما و حافظه انسان دارند؟ هر قدر جلوتر می‌رویم نظریات بیشتری وجود دارد و با دیدگاه‌های متعدد بلکه متعارض روبرو می‌شویم.

عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه ادامه داد: در این جلسه یک نظریه را انتخاب کرده‌ایم که چالش‌هایی که در علوم شناختی وجود دارد را نشان می‌دهد. د یدگاه کلاسیک و متاخر چه می‌گویند؟ این نظریه نظریه بوم شناختی مغز است به طور کلی می‌توان در مورد مغز دیدگاه‌ها را به دو قسم تقسیم نمود. نگاه اول کلاسیک و نگاه دوم کنش مندی است.

وی ادامه داد: نزاع اصلی این دو مجموعه از دیدگاه‌ها به این برمی‌گردد که مغز صرفاً به کمک محرک‌های حسی جهان خارج را بازسازی و بازشناسی می‌کند دسترسی مغز مستقیم نیست بلکه به واسطه داده و اطلاعاتی است که به مغز داده می‌شود و با واسطه به جهان خارج دسترسی دارد. در حقیقت مغز نسبت به جهان خارج انفعال دارد ولی نسبت به چیزی که می‌سازد فعال است ولی دیدگاه و جریان دوم کنش‌مند است. طرفداران این جریان مغز را جزیره‌ای در نظر نمی‌گیرند بلکه مغز با کنشی که با محیط دارد تصمیم خود را بازسازی می‌کند. در اینجا در ادراکات، باید نقش بدن را اهمیت قائل شویم زیرا مغز درگیری مستقیم با واقعیت دارد و جهت مندی به سمت محیط فیزیکی پیدا می‌کند این دیدگاه جدیدی است و سرفصل جدیدی را در علوم شناختی رقم زده است.

قائمی نیا در ادامه نظریه بوم شناختی مغز را تشریح کرد و گفت: نظریه منابع و سوابقی دارد. در واقع یک جریان پدیدارشناسی است و درباره فلسفه حیات بحث می‌شود. فلسفه حیات دو نگاه است یکی در فلسفه قاره‌ای که درمورد فلسفه زندگی بحث می کند که این منظور نیست ولی در اینجا فلسفه زیست شناسی است. همان جریان زیست شناسی بوم گرایانه که رابطه موجودات زنده با محیط پیرامون را مطرح می‌کند. در واقع همان نظریه کنش مندی است.

عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه گفت: این نظریه را می‌توان به نوعی نورو فلسفه یا عصب فلسفه دانست که قائل هستند، می‌توان مسائل ذهن و بدن را با عصب فلسفه مرتفع نمود. در اینجا ۳ گروه و جریان حضور دارند.برخی تقلیل‌گرا هستند حالات ذهنی را حذف می‌کنند جریان دوم تقلیل گرا نیستند و مخالف جریان اول هستند، اما جریان سوم جریان بوم شناختی هم تقلیل‌گرا و حذف گرا نیست نقش کنش مندی در فرایندهای ادراکی را پررنگ می‌کند و از بسیاری از اصول پدیدارشناسی الهام گرفته است.

قائمی نیا در ادامه بحث به نورو فلسفه و تفاوت آن با فلسفه اسلامی پرداخت و گفت: در نورو فلسفه فرایندهای شناختی بدن‌مند و کنشمند هستند اما در فلسفه اسلامی صندلی ذهن مغز نیست مغز صرفاً علت معده نیست و نقش پررنگ‌تری دارد.

وی، رکن دوم نظریه بوم شناختی مغز را، ارگان واسط بودن مغز دانست و گفت: در بوم‌شناختی مغز، قائل به این هستند که مغز در واقع ارگان واسطه است. در واقع هم با اشیا ارتباط می‌گیرد و هم با دیگران. بوم شناختی به نقش مغز و تاثیرش بر محیط اجتماعی و محیط فیزیکی توجه دارد و اهمیت زیادی قائل می‌شود.

ارائه دهنده در ادامه بحث خود به بیان رکن سوم نظریه بوم‌شناختی مغز پرداخت و بیان کرد: اصل سوم نظریه بوم شناختی مغز قائل است آگاهی را باید یک ارتباط و تعامل یکپارچه از روابط مداوم میان محیط و بدن و مغز در نظر گرفت. اساس زنده بودن، در لایه‌های عمیق موجود زنده پدیدار می‌شود.دیدگاه این نظریه درباره علیت دو گونه است علیت در جریان فیزیکی که این خطی است و علیت در موجود زنده و خصوصاً انسان علیت دوری و یا حلقوی است در حقیقت موجود زنده با محیط پیرامون تعامل دارد تاثیراتی را هم بر هم بر یکدیگر می‌گذارد.

قائمی نیا در ادامه با تشریح ابعاد علیت حلقوی و یا دوری پرداخت و گفت: علیت گاهی عمودی است گاهی افقی یا عرضی. علیت عمودی یعنی شاکله اصلی بدن یک موجود از مولکول سپس از سلول سپس اندام و سپس شاکله اصلی شکل گرفته است اما در علیت افقی سطوح مختلف بدن زنده با محیط پیرامون خود تعامل دارد یعنی بازخوردهایی میان آنها وجود دارد.

وی ادامه دیدگاه کلاسیک را تشریح کرد و گفت: باید بگوییم که دیدگاه کلاسیک یک دیدگاه عصب برساختی است. طبق این دیدگاه ادراکات و تصویر ما از جهان خارج تصویری برساختی است که دستگاه عصبی آن را ساخته است به تعبیری می‌توان گفت وهمی است. طبق نظریه عصب شناسی برساختی، مغز با محرک‌ها ارتباط دارد و با واقعیت ارتباط مستقیم ندارد. این دیدگاه از لحاظ معرفت شناسی مشکل دارد. صرفاً تعدادی از محرک‌ها را دریافت می‌کنیم و این مغز است که تصوراتی از جهان خارج را برای ما می‌سازد و ادراکات، حالت‌های ذهنی و به تعبیری مجازی هستند.

وی مهمترین نقد نظریه بوم شناختی بر نظریه کلاسیک را بیان کرد و گفت: مهمترین نقد نظریه بوم شناختی این است که ادراک یک فرایند کنش مند است که تعامل مغز و بدن را در نظر می‌گیرد حتی اگر مغز یک فرایند خارجی را در نظر بگیرد باز چک می‌کند تا به یک معرفت و حقیقت برسد. مغز نقش دوگانه دارد هم تعامل با جهان مادی و فیزیکی و هم تعامل با جهان اجتماعی دارد و برای همین از اذهان دیگران استفاده کرده و خروجی را تصحیح می‌کند. به عنوان یک شخص یک بدن درونی داریم که محل حالات روانی است و یک بدن بیرونی بدنی که با محیط فیزیکی تعامل دارد .

قائمی نیا در پایان ارتباط این بحث با فناوری هوش مصنوعی را در این دانست که هوش مصنوعی و ربات‌ها بر اساس نظریه کنش مندی عمل می کنند و در حقیقت همان شاخه رباتیک عصب شناختی بر روی این مسئله کار می کنند.

انتهای پیام

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha