یکشنبه ۲۶ اسفند ۱۴۰۳ - ۰۷:۴۷
یادداشت رسیده / دوری از هیاهو و خودنمایی از صفات بارز مرحوم شفیعی بود

حوزه/ حجت‌الاسلام و المسلمین محمدحسن انصاری به مناسب سومین سالگرد درگذشت حجت الاسلام و المسلمین شفیعی دل‌نوشته‌ای را برای خبرگزاری حوزه ارسال کرده است.

به گزارش خبرگزاری حوزه از اهواز، حجت الاسلام و المسلمین محمد حسن انصاری به مناسب سومین سالگرد درگذشت حجت الاسلام و المسلمین شفیعی دل‌نوشته‌ای را برای خبرگزاری حوزه ارسال کرده است.

متن پیام بدین شرح است:

آسید محسن در کلام یار دیرین

آسید محسن همچون کشکول بود که هر صنفی در هر سنی مشتاق دیدارش بود در مسجد، دفتر کار و خانه و با روی باز استقبال می‌نمود
غنی از تعریف چون از جنس مردم و شناخته شده بود. دوری از هیاهو و خودنمایی و عجب از صفات بارز ایشان بود، همانی بود که بود، وجود پنهانی نداشت ظاهر و باطنش یکسان و برای همین بعد از سه سال آسمانی شدنش مراسم یادبودش همچون مرجعی عالی مقام برگزار گردید آن هم غالبا نسل جوان و آیندگان کشور.

عالمی بود که با تمجید و تعریف و تکبر میانه ای نداشت.

در ۴۵ سال رفاقت صمیمانه بدون قهری خلافی در کلام و عمل از ایشان مشاهده نکردم بلکه همه مهر، محبت، خوبی و صفات حمیده دیگر. از سال ۱۳۵۶ همیشه برای لحظه دیدارمان لحظه شماری میکردیم عجیب به هم علاقمند بودیم همیشه دیدارمان حضوری و ساعتها و در قدیم شبانه روزی. سوم راهنمایی و اول و دوم دبیرستان با هم در اهواز و سوم دبیرستان با هم در قم. برای دیپلم ایشان به اهواز مراجعت کرد و من به تهران که دیگه از سال ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۴ علاوه بر دیدار حضوری ارتباط نامه ای داشتیم که نامه های ایشان را پیش خودم نگه داشته ام اول مخالف نگه داشتن نامه ها بود ولی این اواخر می گفت اسناد تاریخی برای نسل های آینده.

علاوه بر مطالب دوستانه گاهی تذکراتی در باره نماز شب و یا دعا برای رزمندگان و حضرت امام(ره) در حاشیه نامه می نوشت. با هم حال واحدی داشتیم و مقام سبب دوری از دوستانش و مردم نمی شد هر چیزی را در جای خود رعایت می‌نمود، یادم نمی آید که غیر از یکبار به من ببخشید گفته باشد این یعنی تمام کلام ها و اعمالش حساب شده بود لذا نیازی به ببخشید نبود. واقعا دوری ایشان برای همه علاقمندانش سخت است، خصوصا من که با ایشان بزرگ شده بودم و دلی که مملو از خاطرات، همدیگر را می فهمیدیم و با نگاه حرفهای همدیگر را تشخیص می دادیم.

خاطره زیاده ولی همراهش اشک جاریست و تحملم کم شده.

همین ماه‌های آخر حیاتش نزدیک غروب آمد من گفتم این چه وقتی است؟ حتما الآن میری مسجد گفت نه میمانم پیش شما کسی را بجای خودم می‌فرستم، این روزهای آخر پیام داد که آشیخ حسن ما در مرز شصت سالگی هستیم باید آماده باشیم. خاطره که زیاد دارم ولی خیلی ها را نمیشه بیان کرد و اما دیدار آخر ما سه ساعت قبل از هجرانش بود و چه جلسه شادی همراه با شکوه ها اما با دلی بی کینه و بی خبر از وداع آنی و یهویی یار مجبوب و دیرین و صبح زود چه خبر غم انگیزی که گریه‌اش تمامی ندارد، پروردگارا در این ماه مبارک رمضان روح پاکش را از نعم الهی مستفیض فرما.

کلام آخر اینکه دلم براش یه ذره شده.

عاش سعیدا و مات سعیدا
محمد حسن انصاری

انتهای پیام. /

اخبار مرتبط

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha