* در ابتدای گفتگو بفرمائید که عرفان سیاسی در اندیشه استاد مطهری دارای چه تفسیری است؟
عرفان در آفاق اندیشه استاد مطهری شناخت شهودی حق سبحانه و اسمای الهی است و معرفة الله اصل و بنیاد عرفان اسلامی و توحید مغزای معرفت عرفانی است. استاد عرفان را براساس اصالت اسلامی و استقلال وحیانی تفسیر کرده و در شاخصه: «جامعیت و کمال» را معرف محوری آن میداند.
عرفان در شعاع بینش و ساحت گرایش استاد مطهری، چون از توحید ناب و موحد کامل سخن به میان آورده است و از حیث منابع نیز غنیم و قویم میباشد،زیرا قرآن کریم و سنت و سیره معصومین(ع) بخصوص ادعیه و نیایشهای آن ذوات مقدسه منابع اولی و اصلی عرفان است و دارای جامعیت علمی و کمال عملی است و هرگز عرفان حداقلی نیست، بلکه عرفانی حداکثری میباشد. از سوی دیگر «عرفان»، نظری و مفهومی محض نیست، بلکه عرفان در عمل پیاده شده و دارای الگوهای عینی و واقعی است، لذا خدا و انسان کامل، مدار و معیار عرفان ناب بوده و عرفان در متن زندگی است.
از منظر استاد شهید، عرفان زندگی ساز و تمدن پرداز نباید و نمی تواند از جامعه و سیاست تهی و خالی باشد، بلکه عرفان اسلامی مستقیم و غیرمستقیم در تکوین و تکامل فرهنگ و تمدن اسلامی نقش برجسته و کلیدی داشته است و عارفان نسبت به سرنوشت جامعه مسئولیت پذیر و متعهد بودند. در عرفان اسلامی عارف دارای درد است، درد خلق خدا که عیال الله اند و از رهگذر آنان بسیاری از برکات الهی و عنایات ربانی و القائات سبوّحی شامل حال عارف سالک میگردد.
* با توجه به نکاتی که مطرح کردید، باید عرفان اسلامی تجلیگاه عرفانی باشد که در سخن وعمل معصومین(ع) باشد و استاد مطهری هم عرفان ثقلینی را با سیاست عجین و قرین دانسته و تفسیر میکرد، لطفاً توضیح بیشتری در زمینه سیاست نبوی و علوی که بن مایههای عرفانی-معنوی دارند ارائه کنید؟
اینجا لازم است در بحث عرفان و سیاست شرح و بسط بیشتری یابد، لذا چنانکه گفته شد، از نگاه استاد شهید مطهری پیامبراکرم(ص) و امیرالمومنین(ع) الگوهای عملی عرفان ناب اسلامی هستند و همه حیاتشان عرفانی و منبع زلال چنین عرفان جامع و کاملی میباشند.
گرچه متن قرآن و سنت نبوی مملو و مشحون از آموزهها و گزارههای سیاسی، اعم از بینش، گرایش، دانش، کنش و روش سیاسی است و الگو و مدل خاص وحیانی – عقلانی را در تدبیر جامعه و تعالی آن به عالی ترین درجات تکامل و فعلیت ارائه مینماید و توامان به دو پرسش بنیادین: «چه کسی حکومت کند ؟» «چگونه حکومت کند؟» پاسخ شایسته و درخور میدهد، لکن امیرالمومنین علی(ع) » جامع تعالیم قرآن صامت(وحی منزل) و ناطق(وحی بیانی نبوی) و ترجمان صادق و صائب آنها و در عین حال خود قرآن ناطق است و سنت و سیره اش حجت الهی است، آموزهها و گزارهها در نهج البلاغه که برادر قرآنش نامیدند از جمله نامه جهان شمول و جاودانش به مالک اشتر(نامه 53) و سیره عملی اش در دوران پرمخاطره و خطیر حدود پنج سال حکومتش منبع منیع، سند صنیع، حجت بلیغ وقول سدید درعالم سیاست و سیاست عالم است که عقلانیت، معنویت و عدالت از ارکان رکین و اساس رسین و تفکیک ناپذیرش هستند و آزادی و آزادگی در نظریه سیاسی اش درهم تنیده و به هم سرشته اند، چه اینکه در این نظریه و دکترین و مدل سیاسی، عقاید، اخلاق، احکام حقوقی و فقهی، تربیت فردی و خانوادگی، ارتباطهای چهارگانه: «ارتباط با خدا»، «ارتباط با خود»، «ارتباط با جامعه»، «ارتباط با جهان» در پرتو ارتباط با انسان کامل در یک نظام مشخص و منظومه روشن مطرح و تبیین شده اند.
اندیشه نظام مندی که اسمای حسنای الهی با مفاهیم و مصادیقش یعنی انسان کامل نقش کلیدی در آن داشته و در اسفار اربعه عرفانی و عقلی معنا و مبنا مییابد، لذا حکمت سیاسی علوی، اوج حکمت متعالیه قرآنی- نبوی است که با خلیفه مطلق الهی و ولی کامل خدای سبحان تحقق پذیر میباشد و به همین دلیل ولایت معنوی و باطنی در آن از ولایت ظاهری جدا نیست و مانعة الجمع نیستند اساسا ولایت باطنی مقوّم و مصحح ولایت ظاهری بوده و ولایت ظاهری متقوم بر آن خواهد بود .
سیاست علوی کارکردش در ساحت فردی- اجتماعی عاقل سازی و عارف پروری است که نتیجه طبیعی اش نورانیت فرد و جامعه در پرتو عدالت اجتماعی است و چنین فرد و جامعه ای نه راه کسی را میبندد و نمی گذارد کسی راه او را ببندد، نه «ضال» است نه «مضل»، نه «غی» است نه «غاوی» بلکه رشید است و مرشد، رهرو و راهنما است و راهبرکه به تعبیر قرآن کریم امت امام و شاهد و اسوه هست.
چنین جامعه ای خصوصیات چهاردهگانه ذیل را داراست:
«جامعه ای است عاقل، عارف، عادل، متعادل، ولائی، اخلاقی، آباد وپیشرفته، آزاد و آزاده، دارای حیات طیبه، مستقل و مستغنی از بیگانگان ونامحرمان، قدرتمند و عزتمند، کرامت گرا و کریم، انظلام ناپذیر و ظلم وظالم گریز، پیرو انسان کامل مکمل و پیران طریقی است که خود صراط مستقیم اند و....
جامعه علوی که سائس، رائد، ولی، حفی وفی اش انسان کامل و شاگردان انسان کامل اند، همواره رو سوی کمال لایتنهی و مطلق دارد که خدای متعال کمال گرائی مطلق را در سرشتش تعبیه نمود و در نهاد و نهانش، نهاد و مفطور به فطرت مطلق خواهش نمود، پس انسان، اسلام لاحدی است که حد یقف ندارد و تا بی نهایت پیش میرود و در کمال طلبی وپیشرفت خواهی اش حداکثرگراست و غریزه و طبیعتش در اثر تربیت علوی در خدمت فطرتش خواهد بود و عقل رحمانی و فطری بر او مدیریت میکند که ثمره عینی و کارکردی اش سلمان فارسی، اویس قرنی، عمار یاسر، میثم تمار، رشید هجری، حجربن عدی، کمیل بن زیاد نخعی و...تا امام خمینی اند؛ بنابراین سیاست علوی، مدینه فاضله، عاقله، رشیده و عادله بوجود میآورد تا قابلیت الگوپذیری جهانی و اسوه برداری بین المللی داشته باشد و مدینه معیار، شهرشاهد و جامعه جامع باشد.
در الهیات سیاسی علوی طول و عرض و سیر افقی و عمودی فرد و جامعه سیاسی مورد مطالعه و کاوش و کنکاش قرار میگیرد، تا جامعه به مکانت برتر رسیده و جامعه «علوی سیرت» و «علوی بینش»، «علوی منش»، «علوی روش»، «علوی کنش و واکنش» شود و بر قدم علوی سیر و سلوک نماید؛ بنابراین چنین جامعه ایی حکمت سیاسی و حکومت حکمت و حکیم سیاسی بر آن مستولی است، چه اینکه فاعل و غایت سیاست و «چه کسی» و «برای چه چیزی» در آن از اهمیت خاصی برخوردار است.
زیرا نگاه، نگاه الهی است نه الحادی، یا نگاه دینی است نه سکولار و ثمره و بروندادهای آن هم الهی و آسمانی است نه الحادی و زمینی که "از کوزه برون تراود هرآنچه در اوست " بنابراین علت فاعلی و غائی در نظام «توحیدی – ولایی» خداست و دیگر هیچ. و ولایت اولیاء نه تنها در طول ولایت خداست، بلکه مظهر آن است ولاغیر.
در جامعه سکولار و غیر دینی، ولایت الهی حاکم نیست چه رسد به اینکه در طول یا مظهر آن باشد بلکه ولایت نفسانیت و شیطانی است که به همین دلیل بحث عزل و انعزال در حکمت و حکومت الهی و ولائی مطرح است لذا در حکمت سیاسی علوی عناصری چون: «هدایت فرد و جامعه، تربیت عقلی و خرد گرایانه فرد و جامعه، تربیت اخلاقی – معنوی، اجتماعی، عاطفی، بدنی و جسمی، خانوادگی، عرفانی و متعالی» مطرح است تا فطرت عقلی – احساسی و اشراقی و در کنار آن طبیعت و غریزه انسان نیز تربیت و مدیریت شده و در خدمت فطرت قرار گیرد.
در جامعه علوی با حاکمیت سیاسی ولی الله جامعه همواره متحرک و پویا و از سکون و ایستائی مبراست و آهنگ حیات طیبه دارد، حیات طیبه ای که علم صائب و عمل صالح نشان و نشانه اصلی آن است، علم نافعی که قرین عمل خالص شده و هویت جمعی و جاری مدینه علوی را شکل داده. این جامعه دارای حیات معقول، زندگی سالم و سازنده، پویائی و پایائی، تحرک و تعهد، معرفت و مسئولیت وپیشرفت همه جانبه یا تکامل در ساحتهای گوناگون مادی و معنوی خواهد بود، پس جامعه دارای قدرت عزتمندانه و کرامت علمی و عملی است.
سیاست علوی بر اساس حکمت جامع در جامعه، جامعه ائی را تکون و تکامل میبخشد که مراحل تطوری و تکاملی اش بر اساس آیه 29سوره فتح طی خواهد شد، مثل یک نهال رشد یابنده یا نوزادی که سنین خاصی را با توجه به مراحل تکاملی اش پشت سر میگذارد یا چونان حبه سیب و دانه گندم سیر تصعیدی و صیرورت وجودی مییابد، لذا تکامل دیالکتیکی را تجربه میکند، نه تغییر دینامیکی. در این جامعه انسان کامل مکمل که خلیفه الله است، پیر و مراد یا رهبر و راهنماست، تا هم ارائه طریق کند و هم ایصال به مطلوب نماید. با توجه به طیفها و اصناف مختلف اجتماعی و بر محور استعدادها و استحقاقها تحقق یابد، اینک آیه یاد شده چنین است:
"مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ تَراهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً سيماهُمْ في وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْراةِ وَ مَثَلُهُمْ فِي الْإِنْجيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوى عَلى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظيماً "
آری امت با معیت فیزیکی و فرافیزیکی با امام ویژگیهایی چون: « وحدت و همدلی درونی با هم و رأفت و مهربانی نسبت به هم»، «شدت برخورد با دشمن بیرونی وستبری و سختی بر خصم»، «اهل سجده و بندگی یا عبودیت الهی اند»، «تنها و تنها در جستجوی طلب فضل و رضوان الهی اند، لذا اهل خلوص اند»، «نشان الهی و توحیدی یا بندگی خدا را با خود در همه اعمال و احوال و افعال دارند.»
از سوی دیگر در حال تغییر و صیرورت دائمی اند و حرکت جوهری اشتدادی را درک و دریافت کردند چنانکه در ادامه آیه فرمود:
« كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوى عَلى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاع... آیه 29 سوره فتح » که حرکت تکاملی را بر اساس مراحل ذیل ترسیم نمود: «مرحله تولد و تکوین»، «رشد و بالندگی»، «استحکام و قدرت»، «استقلال و استغناء»، «تکامل و پیشرفت جامع و همه جانبه».
یا چنانکه در آیه دیگری(سوره توبه- 112) خصوصیات فردی و اجتماعی جامعه رشد یافته و به تعالی رسیده را بیان مینماید : "التَّائِبُونَ الْعابِدُونَ الْحامِدُونَ السَّائِحُونَ الرَّاكِعُونَ السَّاجِدُونَ الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّاهُونَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ الْحافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّهِ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنينَ " تا نشان دهد که جامعه بالنده اسلامی ضمن انجام وظائف شخصی و رابطه با خدا از وظائف عمومی یعنی عنصر امر بمعروف و نهی از منکر که عنصر کارآمد اجتماعی است نیز غفلت نمی کند.
* عرفانی که استاد مطهری از آن سخن میگفت با سیاست چه نسبتی داشت؟
استاد شهید از عرفان ناب اسلامی که «سیاست» جزء لاینفک آن است دفاع میکرد، زیرا از عرفان و سیاست معنائی در ذهن و بر زبان داشت که مانعة الجمع نبودند و تضادی بین آنها نبود، علاوه اینکه سیاست به معنای تدبیر جامعه و انتظام بخشی به آن برای نیل به هدف الهی خود اگر با انگیزه الهی و با هدف قرب به حق انجام گیرد را عین عرفان میدانست و عارفان منهای چنین سیاستی را ناقص تلقی میکرد و نقد خواجه ربیع و تصوف درون گرائی صرف و رهبانیت افراطی بوسیله آن شهید برای همین مقوله مهم بود.
از سوی دیگر خدمت به خلق برای رضای خالق و گره گشائی از کارهای مردم از آموزههای بسیار اساسی اسلام ناب و عرفان اصیل است و الگویی چون علی(ع) در این راستا و مقام خود نشانه محکمی برای تاویل همه متشابهات حوزه عرفان و سیاست است. استاد مطهری عرفان را با سیاست موافق میدانست نه مخالف.
استاد مقولههائی چون: 1- ریاضت در سیر و سلوک 2- مراقبت سلوکی 3- دائم الذکر بودن 4- خلوت و درون گرائی 5- زهد 6- تسلیم 7- رضا و... را در عرفان اسلامی براساس آموزههای وحیانی و بر محور عمل و منطق رفتاری انسان کامل معصوم به گونه ای تفسیر میکرد که با سیاست نه تنها تعارضی و تضادی نداشت بلکه عرفان بدون سیاست، خلائی در زندگی عرفانی و زیست سلوکی برخی عارفان سالک و سالکان عارفان محسوب میشد. از سوی دیگر ایشان از مسائل سیاسی و امور مربوط به اداره جامعه چون: 1- حکومت 2- قدرت سیاسی 3- قانون گذاری 4- اجرای قانون اجتماعی و...را نیز به گونه ائی تحلیل میکرد که با عرفان و سیروسلوک منافاتی نداشته بلکه با قیام لله و انگیزه خدائی از لوازم سیر و سلوک محسوب میگشت.
* استاد مطهری چگونه از عرفان اسلامی به لحاظ نظری و عملی در خصوص سیاست استدلال میکرد؟
از نظر استاد شهید مطهری بحث: «انسان کامل، ولایت ظاهر و باطن، اسفار اربعه، اسماء حسنای الهی و...» در عرفان نظری و نیز بحث: «درد خلق خدا داشتن، راهنمائی مردم عموما و راهبری خاصان، همانطوری که پیامبر(ص) و امام(ع) عمل میکرد، از وظائف ذاتی سالکانی است که سفر سوم و بخصوص چهارم از اسفار اربعه را پشت سر گذاشتند، تا زمینیان را دستگیر نموده و آنان را که شایسته سلوک اند آسمانی کنند.
علاوه اینکه «عارف» مظهر اسمای جمال و جلال خدای سبحان میباشد و باید کار خدائی کند که مهمترینش هدایت انسان به سوی کمال است، هدایت فرد و جامعه چه اینکه در عرفان اصیل اسلامی روابط چهارگانه: «رابطه انسان با خدا»، «رابطه انسان با خود»، «رابطه انسان با جامعه»، «رابطه انسان با جهان» که در عرفان اسلامی-شیعی روابط یاد شده در پرتو رابطه انسان با انسان کامل معناپذیر و تحقق یابنده هست و این نوع رابطه وجودی با مظاهر تام و تمام الهی، مفسر سیاست عرفانی و عرفان سیاسی است.
در عصر جدید نیز امام خمینی(ره) الگوی تمام عیار رابطه عرفان با سیاست و تجلی عرفان سیاسی بود که بعد از طی طریقت الهی و سیر در اسفار اربعه توانست در سفر سوم و چهارم البته در رتبه وجودی خود، دست انسانها را گرفته و به سرمنزل مقصود برساند و زمینه ساز سیر و سلوک الی الله و فی الله برای مستعدان و مستطیعان این صراط سلوک تا شهود قرار گیرد. که استاد مطهری از چنین عرفان و عارفانی دفاع کرد و عرفان سیاسی را در نگاه و نگره یا کلام و کردارشان به نظاره نشست و ترجمان این سنت عرفانی و منطق معنوی شد.
گفتوگو:حمید کرمی