یکشنبه ۲۶ اسفند ۱۴۰۳ - ۱۱:۱۰
داستان پزشکی که به مقدسات توهین می‌کرد

حوزه/ پزشکی که به مقدسات توهین می‌کرد، قربانی سخت‌گیری‌های ناصحیح پدری بود که با چوب، نماز را به او آموخت. این داستان تلخ، یادآور این نکته است که تحمیل دین با خشونت، نه تنها ایمان نمی‌آورد، بلکه نفرت و بدبینی را در پی خواهد داشت.

به گزارش خبرگزاری حوزه، کتاب «داستان‌هایی از نماز» که با بهره‌گیری از میل و علاقه‌ی فراوان انسان به شنیدن و خواندن داستان‌ها به نگارش درآمده است، با داستان های متنوع و آموزنده از نماز نگاشته شده که در شماره‌های گوناگون تقدیم شما خواهیم کرد.

آثار سوء برخوردهای غلط و غیراسلامی

پزشکی بود که به مقدسات اسلام توهین می کرد و برخوردهای زننده ای داشت، با اینکه در محیط اسلامی بزرگ و تربیت شده بود؛ پس از تحقیق متوجه شدیم که بیماری این پزشک از سختگیری های پدرش ناشی شده است.

می گفت: پدرم هر صبح با چوب، بالای سر من می آمد و مرا برای خواندن نماز صبح بیدار می کرد، اگر لحظه ای دیر برمی خاستم، چوب را به گرده ام می کشید و بر سرو صورت و بدنم می نواخت !

به این ترتیب، وی از اوان کودکی بر اثر برخوردهای ناصحیح و غیراسلامی پدر، دچار عقده و بیماری روانی شده و همین امر در سنین بالا موجب شده بود که وی نسبت به اسلام و مقدسات دین بدبین شود و به آنها جسارت کند.

دوستی دوستان، مدرسی، ص ۲۰۲، ۲۰۳.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha