به گزارش خبرگزاری حوزه، مرحوم حجت الاسلام والمسلمین حاج شیخ محمد صادقی واعظ از خطبای قم یازدهم مهرماه سال ۱۳۹۵، همزمان با آغاز ماه محرم و عزای سالار شهیدان در سن ۷۸ سالگی دعوت حق را لبیک گفت که به این مناسبت، به بازنشر مصاحبه رسانه رسمی حوزه با این خطیب شهیر خواهیم پرداخت:
* اشاره
در دهه هشتم حیات پربار خود به سر میبرد. محضر بزرگانی چون آیت الله بروجردی، امام خمینی، علامه طباطبایی - رحمهم الله - و دیگر فحول اساتید حوزه قم را درک کرده است. چندین بار توسط رژیم پهلوی دستگیر و زندانی شده است. نفس گرم او در مسجد اعظم و مسجد بالاسر هنوز در گوش مستمعان او طنینانداز است.
حجت الاسلام و المسلمین محمد صادقی واعظ از مریدان امام خمینی - رحمه الله - پس از سالها وعظ و خطابه، اکنون با کولهباری از تجربه و خاطره، به علت کهولت سن، دیگر قادر به ابراز آن خطابههای آتشین نیست.
- خود را معرفی کرده و اجمالی از سالهای دوران تحصیل خود در حوزه را بیان کنید.
محمد صادقی واعظ، متولد ۱۳۱۷ هستم. در زمان حیات آیت الله العظمی بروجردی - رحمه الله - وارد حوزه علمیه قم شدم. ادبیات: (مغنی، سیوطی و...) را نزد محسن جهانگیری فرا گرفتم. مطوّل را نزد مرحوم آقا شیخ مصطفی اعتمادی تلمّذ نموده و لمعتَین را نزد مرحوم آیت الله ستوده اراکی تعلیم دیدم. کفایتین را نزد آیت الله شیخ محمد باقر سلطانی و مرحوم مجاهدی که این دو در زمان مرحوم آیت الله العظمی بروجردی - رحمه الله - از اساتید مبرّز کفایة الاصول بودند. خارج فقه و خارج اصول را نیز نزد حضرت آیت الله بروجردی شاگردی کردم.
زمانی که درس مرحوم آیت الله العظمی بروجردی میرفتم، آن را تقریر کرده، به معظم له تقدیم نمودم. وقتی خواستم مرخص شوم، به من گفتند: مطلب را خوب درک کردی؛ بعد ۱۵ یا ۲۰ تومان به عنوان جایزه به من دادند.
مرحوم علامه طباطبایی - رحمه الله - در مدرسه آیت الله حجت - رحمه الله - فلسفه تدریس میکردند و بنده نیز در درس ایشان شرکت داشتم. در بحث فلسفه، شاگردان معدودی داشتند و بنده منظومه حکمت را نزد ایشان فرا گرفتم. البته در درس تفسیر علامه نیز حضور داشتم. لازم است عنوان کنم کتاب قوانین الاصول را نزد امام موسی صدر تلمّذ نمودم.
- با توجه به تجربه دهها سال تبلیغ، اهل منبر و خطابه چگونه پا در این عرصه بگذارند؟
اولین قدم اهل منبر و مبلّغ این است که استاد داشته باشند و با راهنمایی استاد در این مسیر قدم نهند؛ ضمن این که باید از مقدمات علوم نیز برخوردار باشند.
در مرحلهی بعد، شیوه وارد شدن به مباحث و خارج شدن و ذکر مصیبت را به نحو شایسته انجام دهند. این موارد هم حتماً نیازمند راهنماییهای استاد است.
قبل از انقلاب در عرصه منبر، بالاتر از مرحوم فلسفی کسی نبود. آن مرحوم در سخنرانی ید طولایی داشت؛ هرچند راشد یزدی نیز منبریِ خوبی بودند. مرحوم فلسفی در مباحث خود نمایشی از موضوعات را ارئه میداد؛ موضوع، شاهد مثال، داستان تاریخی و ...، تاریخ را به گونهای بیان میکرد که شنونده، خود را در متن آن میدید. مثلاً اگر واقعه أُحد را بیان میکرد، طوری عنوان میکرد که شنونده خود را در همان فضای جنگ اُحد تصور میکرد.
اگر گوینده به این شیوه عمل کند، به خوبی خواهد توانست مستمعین را جذب نماید. بنده به منبریهای جوان گفتهام: اگر میخواهید ببینید منبر شما خوب بوده یا نه، بعد از سخنرانی نگاه کنید آیا مردم از سخنان شما چیزی به یاد دارند یا نه؟
متأسفانه برخی از گویندهها در هنگام صحبت، آسمان را مخاطب قرار میدهند، اما اگر مردم را مخاطب قرار دهند و مردم هم سخنان او را به خاطر داشته باشند، معلوم میشود مخاطب منبر، مردم بودهاند.
- مردم به چه مباحثی بیشتر توجه دارند؟
بهترین مباحث همان سیره گفتاری و رفتاری اهل بیت علیهم السلام است. مباحث اخلاقی نیز باید مطرح شود، چون جامعه همیشه به مباحث اخلاقی نیاز دارد. مبلّغین مباحث حُسن خلق و پرهیز از گناهان را از متن آیات و روایات استخراج نموده و به مردم ارائه دهند؛ از وقایع و داستانهای آموزنده که در روایات شریف بیان شده استفاده نمایند؛ از بهترین مباحث، تاریخ اسلام و اخلاق اسلامی است.
آن چیزی که عموم مردم و گویندگان به آن نیاز دارند، مباحث اخلاقی است؛ امروزه شاهد هستیم افراد با مختصر بگومگویی با یکدیگر گلاویز شده و از الفاظ رکیک نسبت به هم استفاده میکنند؛ یا بعد از تصادف رانندگی نسبت به یکدیگر پرخاشگری میکنند. این مسایل نشان از کمبود اخلاق افراد دارد، بنابراین روحانیون در منابر خود مردم را به حُسن خُلق و گذشت توصیه کنند.
- چه عواملی باعث جذابیت منبرهای قدیم بود؟
در گذشته افرادی بودند که منابر آنها جذابیت خاصی نداشت؛ اما مرحوم فلسفی با شیوههای خاصی منبر را اداره میکرد و باعث جذب شنوندگان میشد، تا جایی که شخصیتی مانند مرحوم آیت الله العظمی بروجردی - رحمه الله - از فلسفی برای سخنرانی دعوت میکرد. مرحوم فلسفی در قم در دو زمان منبر می رفت؛ شب در صحن بزرگ حضرت معصومه سلام الله علیها (قسمت شرقی) ، به طوری که در زمان سخنرانی او، صحن پر از جمعیت میشد و روزها نیز در منزل آیت الله العظمی بروجردی - رحمه الله -.
- مراجع تقلید از اهل منبر چه انتظاری داشتند؟
مراجع گذشته از اهل منبر این انتظار را داشتند که وعاظ موضوع بحث را از متن آیات قرآن کریم و روایات شریف اخذ نموده و از پراکندهگویی اجتناب کرده و اهل سیاستبازی نباشند؛ از اهل منبر خواستار بیان مطالب اخلاقی در منابر بودند.
- چرا برخی از اهل منبر در سخنرانی و خطابه موفق نیستند؟
متأسفانه برخی نمیتوانند جذاب سخنرانی کنند. البته جذابیت در سخنرانی را نمیتوان به صورت تصنّعی ایجاد کرد. جذابیت در صحبت، نوعی کمال است که لطف خدا را طلب میکند. همه دوست دارند زیبا باشند؛ اما زیبایی در یَد قدرت خداست. خداوند یکی را زیبا و یکی را زشت میآفریند. گوینده خوب بودن نیز در برخی موارد از ذاتیات افراد است. برخی افراد نیز با اینکه مطالعه زیاد دارند، اما نمیتوانند در سخنرانیهای خود جذابیت ایجاد کنند، یا حضور ذهن زیادی در ارائه مطالب ندارند.
- از ارتباط خود با حضرت امام - رحمه الله - بفرمایید و این که چگونه از سوی رژیم شاه دستگیر شدید؟
به امام - رحمه الله - علاقة زیادی داشتم؛ ایشان دو یا سه بار به منزل بنده آمدند. چون مرا به خاطر سخنرانی در حمایت از امام - رحمه الله - در مسجد اعظم قم دستگیر کردند.
شبی بعد از منبر مسجد اعظم که در حال عبور از گذر خان بودم، مأموران رژیم پهلوی مرا دستگیر کرده و شبانه به زندان قزل قلعه تهران منتقل کردند.
ابتدا ۱۷ شبانهروز در سلول انفرادی قرار داشتم. در همان زمان ۱۲ نفر از خطبای کشور را نیز بازداشت کرده و در سلولهای انفرادی جای داده بودند؛ امثال مرحوم علی حجتی کرمانی، شهید ربّانی املشی، صفدری خرم آبادی، واعظ طبسی تولیت آستان امام رضا - علیه السلام -، مرحوم شهید دستغیب و ...؛
بعد از ۱۷ روز همه ما را به قسمت کمیته منتقل کردند. کمیته سالن بزرگی بود که قبل از قراردادن افراد در زندان عمومی شهربانی کل کشور به آنجا منتقل میشوند. ما ۱۲ نفر دو ماه در سالن کمیته زندانی بودیم.
مرحوم آیت الله سید احمد خوانساری که در مسجد سید عزیزالله نماز اقامه میکرد و از جریان زندانی شدن خطبای سراسر کشور خبردار شدند، به بازاریهای تهران گفته بودند، به غیرت شما میگنجد این افراد غذای زندان بخورند؟؛ بعد از آن، بازاریهای تهران هر روز برای ما غذا میآوردند و ما یک روز غذای زندان نخوردیم.
- آیا برنامهای با سایر خطبا در زندان داشتنید؟
بله، روایت میخواندیم و به مشاعره میپرداختیم.
- شهر قم چگونه از امام - رحمه الله - حمایت کردند؟
روزی رژیم، حضرت امام را دستگیر کردند؛ شخصی به نام عبدالله اشعری سرِ بازار بر بالای بلندی فریاد میزد: زنده باد آیت الله خمینی، مرگ بر شاه! هر چه قدر پلیس تهدید می کرد که اگر ادامه دهی به تو شلیک میکنم. او میگفت: بزن! نامرد هستی اگر نزنی؛ خون من که از خون علی اکبر امام حسین - علیه السلام - رنگینتر نیست. در این بین مأمور رژیم گلولهای به سمت وی شلیک کرد و عبدالله اشعری به عنوان اولین شهید انقلاب قم به درجه رفیع شهادت نائل آمد. این مسأله باعث شد قیام مردم قم شروع شود. قم اولین شهری است که در حمایت از امام - رحمه الله - قیام کرد.
دیدار با امام - رحمه الله - در مسجد أعظم قم
بعد از اینکه از زندان آزاد شدم، از طرف امام - رحمه الله - زنگ زدند که امام میخواهد به دیدار شما بیاید. گفتم: وقتی ایشان را دستگیر کردند، به مردم گفتهام که امام - رحمه الله - آزاد خواهد شد و همه اجتماعکنندگان مسجد أعظم قم منتظر شما هستند؛ قرار گذاشتیم شب جمعه حضرت امام - رحمه الله - به مسجد أعظم قم آمده و با مردم دیدار کنند.
دو شب قبل در مسجد أعظم به مردم اطلاع دادم امام شب جمعه به مجلس تشریف میآورند؛ هر کس به مسجد میآید دست خالی نیاید و با خود شیرینی نیز بیاورد. کسبه اطراف گذر خان میگفتند: ما هر چه شیرینی داشتیم، فروختیم. همه مردم شیرینی به دست در شب جمعه به مسجد اعظم آمدند. یادم هست مرحوم آیت الله گلپایگانی را نیز دعوت کردم و ایشان نیز تشریف آوردند.
در منبر هم قضیه شهید عبدالله اشعری را بیان کردم. وقتی این قضیه را عنوان میکردم، دیدم امام اشک میریختند و با دستمال، اشکهای خود را پاک میکردند.
- سفرهای تبلیغی شما چگونه بود؟
بنده بیشتر مناطق ایران برای تبلیغ مسافرت کردم. بیشتر از همه جا در تهران سخنرانی داشتهام. در تهران میزبان ما آقا سید موسی خلخالی و یا آیت الله طاهری شیرازی بودند. در سطح شهر، در شمیرانات و در حرم عبدالعظیم حسنی، همچنین در مساجد بازار تهران منبر رفتهام.
در زمان نخست وزیری عباس هویدا بنده در مسجد شاه (طلاسازان بازار تهران) منبر میرفتم و آقای مناقبی نیز در مسجد بزازها منبر میرفت. مسجد بزازها روبروی مسجد جامع تهران قرار داشت. شبی مشغول سخنرانی بودم، دیدم نخست وزیر وارد مسجد شد. با اینکه او را شناختم، اما نامی از وی نبردم تا اینکه یکی از ساواکیهایی که منبر نشسته بود کاغذی به من داد اعلام کنید نخست وزیر آمده. گفتم: خوشحالم که آمدن نخست وزیر موجب میشود تا همه مردم توجه بیشتری به مجالس عزاداری کنند. خداوند به همه عزاداران سید الشهداء اجر و پاداش جزیل بدهد؛ دیگر از نخست وزیر و شاه چیزی نگفتم.
محجبه شدن دو دختر بیحجاب یک سرهنگ
یکی دیگر از خاطرات بنده: در ماه رمضان در تهران منبر داشتم. موضوع صحبت مسأله حجاب بود. بلندگوی مسجد مُشرِف به خانه سرهنگی قرار داشت که دو دخترش بدحجاب بودند.
در بین سخنرانی مثالی زدم که میوه انار تا زمانی بسته است، دانههای آن محفوظ بوده و کسی کاری به آن ندارد، اما هنگامی که پوست میوه انار شکافت و تَرَک برداشت و خندید، هر گنجشک و حیوانی آمده و به آن نوک میزنند.
بعد گفتم: دختران و بانوان! اگر حجاب داشته باشید کسی با شما کاری ندارد، اما وقتی بدحجاب شوید، هزاران خطر در مسیر شما قرار دارد. صدای من در بیرون مسجد پخش میشد.
یکی از روزها وقتی از منبر پائین آمدم، سرهنگی نزدم آمده و سلام کرد؛ دستم را بوسید و گفت؛ ماشین دارید؟ گفتم: خیر. گفت: من شما را میرسانم و یک عرضی هم دارم. در مسیری که میرفتیم، گفت: شما به گردن من حق حیات دارید! گفتم: چطور؟ گفت: دو دختر بدحجاب دارم. هر چه به آنها نصیحت میکردم حجاب را رعایت کنید حرفم را قبول نمیکردند، اما از طریق بلندگوی مسجد صدای شما را شنیدند و دیروز به من گفتند: بابا! برویم بازار! گفتم: برای چه منظور؟ جواب دادند: میخواهیم چادر بخریم! اثر تبلیغ و منبر شما باعث شد تا دو دختر من چادری و با حجاب شوند.
روز بعد بالای منبر گفتم: اگر من هیچ خدمتی نکرده باشم مگر اینکه دو نفر بدحجاب توسط روایات اهل بیت - علیهم السلام - محجّبه شوند، همین در پرونده عمل من باشد برای من بس است.
مرحوم طیّب و روضه حضرت قاسم
مرحوم طیّب حاج رضایی، معروف به حُرّ امام حسین - علیه السلام - تکیهای در میدان مولوی برپا میکرد. خاطرم هست شب ششم محرم، شب حضرت قاسم - علیه السلام - بود. با ماشین از کنار تکیه مرحوم طیّب رد میشدم؛ چند تا لات که رفقای طیب بودند، جلوی مرا گرفته و گفتند: باید در تکیه طیّب نیم ساعت صحبت کنی، بعد بروی! گفتم: جایی قول دادهام. اما گفتند: اینجا تکیه طیّب است باید بیایی. بعد خود مرحوم طیّب آمد. بعد از سلام گفت: لطف بفرمایید در تکیه منبر بروید. قبول کرده و نیم ساعت سخنرانی کردم. وقتی روضه حضرت قاسم - علیه السلام - را میخواندم، شانههای مرحوم طیب بر اثر گریه تکان میخورد.
- اهل منبر برای تأثیر کلامشان باید چه مقدماتی را قبل از منبر باید مراعات کرده و انجام دهند؟
طلاب ابتدا باید خود را متخلّق به اخلاق اسلامی کرده و به آن چه میگویند، عمل کنند. منبری باید حتماً استاددیده و دستپرورده استاد باشد. همانگونه که هر حرفه و فنّی نیازمند استاد است، منبر نیز به استاد نیاز دارد و در ادامه مسیر نیز میتواند از شیوههای جذاب در ارائه منبر بهره ببرد.
- در برخی از شهرها و روستاها برخی مداحان به سخنرانی کردن نیز روی آوردهاند؛ این مسأله را چگونه ارزیابی میکنید؟
این مسأله به خاطر این است که منبریها در منابر خود، کم میگذارند. برخی اهل منبر وظیفه خود را انجام نمیدهند.
- با توجه به تجربه حضرتعالی، طلاب جوان چگونه میتوانند یک منبری موفق شوند؟
طلاب جوان ابتدا باید در موضوعات مختلف دینی مطالعاتی عمیق داشته باشند. از کتاب «سفینة البحار» غفلت نکنند. مرحوم میرزا محمد تقی اشراقی قمی، منبری معروف قم در هر سفر تبلیغی، کتاب «سفینة البحار» را با خود همراه داشت. کسی که این کتاب را داشته باشد، انگار کتابخانهای را به همراه دارد؛ همه گمشدهها در کتاب مذکور موجود است؛ هم اخلاق، هم تاریخ، هم شرح حال پیامبر - صلی الله علیه و آله - و حضرات معصومین علیهم السلام را میتوان در آن پیدا کرد.
- همانطور که مستحضرید، صدا و سیمای جمهوری اسلامی برنامههایی به صورت مستقیم یا غیرمستقیم در پخش منابر وعاظ معروف ارائه میدهد. برای پیشبرد این عمل چه راهکاری را پیشنهاد میکنید؟
ارائه این برنامهها بسیار سازنده است. اما پیشنهادی نیز به صدا و سیما دارم. صدا و سیما باید هر هفته دو یا سه سخنرانی از مرحوم فلسفی را پخش کند؛ چون مرحوم فلسفی، استاد این فنّ بود و مردم از سخنرانیهای او میتوانند استفاده کنند. بسیاری از مطالبی که آن مرحوم در منابر بیان میکرد، مطالبی هستند که با گذشت زمان نیز کهنه نمیشود؛ زیرا مردم در همه زمانها به مسائل اخلاقی و تربیتی و... نیاز دارند و استاد ما نیز از این موضوعات در منبر خود استفاده میکرد. مرحوم فلسفی هم روشن و هم مورد قبول عموم مردم صحبت میکردند.
- با توجه به تجارب تبلیغی شما، وضعیت تبلیغ امروز را چگونه ارزیابی میکنید؟
باید عرض کنم، سطح خطابه و خطیب، نسبت به گذشته کمی پایین آمده است. بنده از منابر تهران خبر دقیقی ندارم؛ اما در قم غیر از دو یا سه مورد خطیب توانا، منبری قوی وجود ندارد. باید گویندهپروری را به صورت عمومی بین طلاب رواج داد. در گذشته در هر شهری یک یا چند خطیب قوی وجود داشت. وقتی به اصفهان میرفتیم، خطبای معروفی داشتند؛ اما اکنون، یا ما چنین خطبایی را نمیشناسیم و یا در حدّ منبری قوی نیستند. مثلاً در شهر رشت خطیب مشهوری به نام مرحوم حسن حجتی وجود داشت که به فلسفی شمال معروف بود یا مرحوم حسام رشتی روضهخوان فوقالعادهای بود.
بعد از شهر تهران، بیشترین منبرهایم در شمال بود. در زمان مرحوم آیت الله ضیابری، یک ماه رمضان در مسجد جامع رشت منبر رفتم. همچنین در شهر آمل نیز منبرهای زیادی رفتهام.
مرحوم فلسفی به من لطف زیادی داشتند؛ روزی به وی گفتم: میخواهم در شهر تنکابن منبر بروم. مرحوم فلسفی تلگرافی به ابوالفضل علامهای که از شاگردان آیت الله حائری بود (البته وی مکلّا بوده و محضر ازدواج داشت)، زدند و بنده را معرفی کردند. وقتی به تنکابن رسیدم در منزل امام جماعت شهر ساکن شدم. در آنجا متوجه شدم آیت الله العظمی نوری همدانی و آیت الله العظمی جوادی آملی نیز منبر دارند. روز اول منبر من، مردم با تردید نگاه میکردند اما از روز دوم پای منبرم نشستند. در بین صحبت هم گفتم: «سؤال از شما و پاسخ از ما»؛ این امر باعث شد تا مردم رغبت بیشتری به منبرم داشته باشند.
زمانی که در منزل امام جماعت ساکن بودم، تلگراف مرحوم فلسفی به دست آقای علامهای رسیده بود. روزی از منبر پایین آمده و نشسته بودم، دیدم پیرمردی با عصا بالای سرم ایستاده. گفت: آقای صادقی شما هستید؟ گفتم: بله. گفت: دو روز است که من به دنبال شما میگردم؛ اگر شما را پیدا نمیکردم، آقای فلسفی از من ناراحت میشدند. بعد وسایل مرا از منزل امام جماعت برداشته و به منزل خود برد.
تجربیات تبلیغ و تألیفات
- همانگونه که اطلاع دارید، مؤسسات تخصصی تبلیغ زیر نظر مرکز مدیریت حوزه علمیه قم راهاندازی شده و طلاب مستعد را با روشهای نوین و سنتیِ تبلیغ، آموزش میدهند؛ نظر شما درباره چنین مؤسساتی چیست؟
بهترین راه برای منبری شدن، آماده کردنِ کاغذ، قلم، فرمول و... نیست؛ مؤسسات تخصصی برای این که بتوانند مبلّغ بپرورانند، باید از مبلّغان باتجربه و متبحّر، سبک خروج و ورود به روضه را بیاورند و منتقل کنند و فقط به یاد دادن تئوری اکتفا نکنند.
- آیا تجربیات تبلیغی خود را به صورت کتاب چاپ کردهاید؟
بله. تألیفاتی هم داشتهام.
- اسامی تألیفات را بفرمایید.
«بیست سخنرانی پیرامون حماسهسازان عاشورا» (متن سخنرانی در حرم حضرت معصومه سلام الله علیها)، «بیست سخنرانی پیرامون حضرت صاحب الزمان علیه السلام» (متن سخنرانی در حرم امام رضا علیه السلام). کتابی هم مشغول تحریر آن هستم که سخنرانیهای مسجد أعظم بوده و پیرامون «فدک» میباشد و در دست چاپ است.
لازم به ذکر است که سبک نوشتاری کتابها با سبک منبر تدوین یافته است.
اولین کتابی که مرحوم فلسفی نوشت
اولین کتاب مرحوم فلسفی، کتاب «کودک» بود. البته بنده باعث شدم تا آن مرحوم این کتاب را بنویسد. روزی به وی گفتم: انسان که عمر ابدی ندارد؛ چند کتاب بنویس تا مردم از آن استفاده کنند. گفت: چه بنویسم؟ جواب دادم: همان مطالبی که در سخنرانیهای خود ایراد می کنید را بنویسید. روزی کتاب «کودک» را به من داد و گفت: بخوان، ببین چگونه است.
کتاب را در فرصت مناسب خواندم و متوجه شدم این گفتار آقای فلسفی نیست. وی از نوشتار کتاب سؤال کرد. گفتم: خیلی بد نوشتهاید! پرسید: چرا؟ جواب دادم: من سخنرانیِ شما را در این کتاب میخواستم و شما قلمفرسایی کردهاید. من متن سخنرانی شما را میخواهم که چاپ شود؛ ای کاش این کار را میکردید. حرف مرا قبول کرد. بنده نیز در کتابهای خود، متن سخنرانیهایم را ارائه دادهام؛ یعنی هیچگونه قلمفرسایی نکردهام. (از ورود به بحث، بحث اصلی و روضه)؛ حتی سبک روضههایم را در کتاب ارائه دادهام.
برخی از وعاظ معروف امروز میگفتند: ما برای این به مجلس شما میآمدیم که سبک ورود، سبک خروج و سبک روضه شما را در منبر فرا بگیریم.
یکی از وعاظ میگفت: فراز و نشیب و آرامش شما را در منبر عملاً یاد گرفتهام.
بنده نسبت به برخی از اهل منبر گِله دارم و آن این که برخی از سخنرانان بدون روضه منبر را تمام کرده و روضه نمیخوانند؛ منبر بدون روضه أبتر است.
- از چه منابعی برای روضه استفاده میکنید؟
کتابهای مرحوم شیخ عباس قمی، بهترین روضه و صحیحترین مقتل را ارائه میدهد. کتابهایی مانند: منتهی الأمال، نفَس المهموم و بیت الأحزان بهترین روضه را انعکاس دادهاند. البته روضه هم مثل سخنرانی نیاز به سبک ورود و روش خاص خود را دارد. گوینده، باید آن را برای شنونده به بهترین وجه بیان کند. گاهی سخنران با یک بیت شعر مجلس را به اوج میرساند؛ گاهی هم گویندهای هر قدر سعی میکند نمیتواند مجلس را به شور بیاورد.
اهل منبر باید سبک خواندن روضه را بلد باشند و از مطالبی که بر روی شنونده اثر میگذارد، بهره ببرند.
رئیس زرتشتیان در مجلس عزای امام حسین
- از خاطرات خود بگویید.
در یزد منزل حاج شعبانعلی نقدی منبر میرفتم. روز عاشورا بود و من روضه حضرت علی اصغر علیه السلام را خواندم. وقتی از منبر پایین آمدم، صاحب مجلس گفت: امروز ناهار همین جا مهمان سیدالشهداء علیه السلام باشید.
در اتاقی نشسته بودم و فردی با کلاه شاپو نیز در کنارم قرار داشت. حاج شعبانعلی به من گفت: این فرد رئیس زرتشتیان یزد است! از او سؤال کردم: مگر شما در مجلس امام حسین - علیه السلام - ما شرکت میکنید؟! گفت: امام حسینِ شما؟!؛ امام حسینِ کلّ بشریت است!؛ همه عالَم فدای امام حسین! بعد از گفتن این جملات سرِ خود را به دیوار گذاشت و شروع به گریه کردن کرد؛ با گریهی او و افراد حاضر، دوباره مجلس، کربلایی شد.
رئیس زرتشتیان درباره شهادت حضرت علی اصغر علیه السلام میگفت: اگر امام حسین علیه السلام را در کربلا شهید نمیکردند، شهادت حضرت علی اصغر علیه السلام برای مظلومیت امام - علیه السلام - کفایت میکرد و برای عالَم اثبات میشد که لشکر یزید، چه دیوهای وحشیای بودند.
- مطلبی هم درباره اخلاص در منبر بفرمایید.
بنده نزدیک به شصت سالی است منبر میروم. به یاد ندارم به خاطر پول با کسی حرف زده باشم؛ چه یک منبر و چه چند منبر باشد. سفارش من به همه اهل منبر این است: برای پول منبر نروند؛ چون منبری که از قرآن و روایات اهل بیت علیهم السلام است، با پول قابل خرید و فروش نیست. ما باید وظیفه خود را انجام دهیم؛ مردم نیز وظیفهای دارند که انجام خواهند داد.
- به طلابی که نسبت به تبلیغ کمتوجه هستند، چه توصیهای دارید؟
اگر طلبهای قادر است تبلیغ برود و نمیرود، جفا میکند؛ هم به خود و هم به دیگران. زکات علم، نشر آن است تا مردم از آن استفاده کرده و با عمل به آن در مسیر زندگی بهرهمند شوند. این افراد فردای قیامت جواب پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله - و حضرات معصومین علیهم السلام را چه خواهند داد؟
اگر کسی با عذر موجّه قادر نیست منبر برود، با کلاسداری و...، احکام شرعی، معلومات خود را نشر دهد.
منبری که در آمل نیمهکاره شد!
در یک سال ماه رمضان با آیت الله العظمی جوادی آملی در آمل منبر میرفتیم؛ سالی بود که محمد بخارایی، منصور را به هلاکت رسانده بود و در همان مسجدی که منبر میرفتم، فرماندار، مجلس فاتحهای برای منصور اعلام کرد. من آن شب منبر نرفتم و شخصی را به عنوان مراقب قرار دادم تا به من خبر دهد، هر وقت مجلس آنها تمام شد و رفتند، من منبر بروم.
در بین راه که به مسجد میرفتم، به فرماندار برخورد کردم؛ بعد از این که سرش را تکان داد، گفت: عجب، نیامدی مجلس!؛ گفتم: ساعت کار من الان است. نیمه شب به من خبر دادند میخواهند تو را دستگیر کرده و زندانی کنند. مردم از درِ فرعی مسجد ماشینی را مهیا کرده و شبانه به تهران آمدم. این واقعه در هجدهم ماه رمضان اتفاق افتاد و نتوانستم بقیه ایام ماه را منبر بروم.
- از فرصتی که در اختیار خبرگزاری حوزه قرار دادید، سپاسگزارم.
گفت و گو از: حجت الاسلام متقی